رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۹۱

دیانا: بخدا میزنما

ارسلان: بزن

دیانا: دمپایی مو درآوردم و دنبالش رفتم

ارسلان: دوره استخر داشتیم می چرخیدیم که اومد منو بگیره افتاد تو آب اوخی خانم کوچولو

دیانا: ارسلان میکشمت

ارسلان: دلت میاد

دیانا: تقصیر تو بود من قهرم تازه هم کمکم نکردی از تواب بیام بیرون

دیانا: نمیخوام خودم میام سریع از آب بیرون اومدم که نگاه ارسلان روی اجزای خیس بدنم افتاد سیبک کلوش بد بالا پایین شد آب دستش و یه جوری قورت داد که خندم گرفت سریع رفتم داخل که رعد و برق زد داد زدم بیا تو

ارسلان: حالم بد بود بدتر هم شد از دیدنم اجزای بدنش تو اون لباس تنگ و رنگ روشن خیس حالم یه جوری شد رفتم تو اتاق دیدم لباس عوض کرده
دیدگاه ها (۲)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_90بعد از تموم شدن حرفش از آش...

رومان عشق پنهانی (پارت1)

Iove and the moonPart24ویو فردا صبح وقتی از خواب بیدارشدم ...

پارت ۲۳

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۶نگاهمو تند و ناخودآگاه به ل...

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 4به هرحال اون چیزی که نب...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط