معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۴۷
«جدی میگی ؟ واقعا ؟»
اه جین حتی با اشتیاق بیشتر از قبل گفت « فکر کردی باهات شوخی دارم ؟ اون تو تمام مدت زندگیش یه دوست دختر عادی هم نداشته . همشون یا رقاص کاباره بودن ، یا کلاهبردار ، یا زشت بد ذات ، یا دخترایی که قبل خواب ویدیو تشریح مغز نگاه میکنن . تو واقعا اولین انتخاب خوبش هستی ! وقتی دیدمت میخواستم اشک شوق بریرم که داداش کوچولوی عقب موندم بلاخره ادم شده !»
هه جین کمی روی تخت دو نفره ای که همه چهار زانو روش نشسته بودیم وول خورد و تایید کرد « اره دقیقا ! یادمه وقتی ۱۶ سالش بود اولین دوست دخترش ذو بهمون معرفی کرد ، یا شایدم اولین دوست پسرش . ما توی یه مهمونی رسمی بودیم که اوپا اون یارو رو به عنوان دوست دخترش اورد . میدونی هیچکدوممون تا مدت زیادی متوجه نشدیم که اون پسره ، حتی خودش که دو ماه بود که میشناختش ! خب دو ساعت بعد از اشناییمون من برای صمیمی تر شدنمون گفتم وقتی رفته دستشویی برم دنبالش ، واقعا انتظار نداستم به نفر با دامن از توی دستشویی مردونه بیرون بیاد ، اون صحنه واقعا یه کابوس بود ! بزرگترین جیغ عمرم رو کشیدم » این هم عجیب ترین و هم خنده دار ترین خاطره ای هوانگ هیونجینه . باید یادم باشه بعدا مسخرش کنم . ولی این دوتا لامصب اصلا اجازه نمیدن مغزم اینارو تحلیل کنه !
اه جین ادامه داد « اره ! دومین دوست دخترشم یه بلوند قد بلند گیج بود . اصلا نمیدونم یه کره ای وسط ژاپن چجوری یه دوست دختر امریکایی گیر اورذه بود ، تنها چیزی که میدونم این بود که اون دختره همیشه خدا سگ مست بود . رابظشون دو هفته هم طول نکشید »
مونیکا که تا الان با ناخوناش ور میرفت و ساکت بود گفت « دخترا ، لازم نیست رین رو فراری بدین . هوانگ هیونجین یک بار توی زن ها خوش شانس بوده ، اونم نپرونین »
با لبخند معذب تلاش کردم خجالت زده اشون نکنم « اه نه مشکلی نیست ، ولی یه مقدار هم با مونیکا موافقم . شاید بهتره از این مسائل بریم بیرون »
« اره و وارد این مسئله بشیم که شماها دقیقا به چه علت انقدر دیر من رو دعوت کردین » سرم رو به سمت در برگردوندم که باعث شد هه سو ( دختر عموی هیونجین ) رو ببینم که با عصبانیت در رو میبنده و مثل ما روی تخت چهار زانو میشینه .
« هی بچه ها ، داداشم جدیدا عجیب رفتار میکنه . »
« یونسو ؟» پس اسم پسرعموی هوانگ یونسوعه نه ؟
هه سو تصحیح کرد « مینسو » هه جین با خنده گفت « اره راست میگی ، اسمش دخترونست همیشه قاطی میکنم » مینسوعه اسمش ؟
#هیونجین #فیکشن
پارت ۴۷
«جدی میگی ؟ واقعا ؟»
اه جین حتی با اشتیاق بیشتر از قبل گفت « فکر کردی باهات شوخی دارم ؟ اون تو تمام مدت زندگیش یه دوست دختر عادی هم نداشته . همشون یا رقاص کاباره بودن ، یا کلاهبردار ، یا زشت بد ذات ، یا دخترایی که قبل خواب ویدیو تشریح مغز نگاه میکنن . تو واقعا اولین انتخاب خوبش هستی ! وقتی دیدمت میخواستم اشک شوق بریرم که داداش کوچولوی عقب موندم بلاخره ادم شده !»
هه جین کمی روی تخت دو نفره ای که همه چهار زانو روش نشسته بودیم وول خورد و تایید کرد « اره دقیقا ! یادمه وقتی ۱۶ سالش بود اولین دوست دخترش ذو بهمون معرفی کرد ، یا شایدم اولین دوست پسرش . ما توی یه مهمونی رسمی بودیم که اوپا اون یارو رو به عنوان دوست دخترش اورد . میدونی هیچکدوممون تا مدت زیادی متوجه نشدیم که اون پسره ، حتی خودش که دو ماه بود که میشناختش ! خب دو ساعت بعد از اشناییمون من برای صمیمی تر شدنمون گفتم وقتی رفته دستشویی برم دنبالش ، واقعا انتظار نداستم به نفر با دامن از توی دستشویی مردونه بیرون بیاد ، اون صحنه واقعا یه کابوس بود ! بزرگترین جیغ عمرم رو کشیدم » این هم عجیب ترین و هم خنده دار ترین خاطره ای هوانگ هیونجینه . باید یادم باشه بعدا مسخرش کنم . ولی این دوتا لامصب اصلا اجازه نمیدن مغزم اینارو تحلیل کنه !
اه جین ادامه داد « اره ! دومین دوست دخترشم یه بلوند قد بلند گیج بود . اصلا نمیدونم یه کره ای وسط ژاپن چجوری یه دوست دختر امریکایی گیر اورذه بود ، تنها چیزی که میدونم این بود که اون دختره همیشه خدا سگ مست بود . رابظشون دو هفته هم طول نکشید »
مونیکا که تا الان با ناخوناش ور میرفت و ساکت بود گفت « دخترا ، لازم نیست رین رو فراری بدین . هوانگ هیونجین یک بار توی زن ها خوش شانس بوده ، اونم نپرونین »
با لبخند معذب تلاش کردم خجالت زده اشون نکنم « اه نه مشکلی نیست ، ولی یه مقدار هم با مونیکا موافقم . شاید بهتره از این مسائل بریم بیرون »
« اره و وارد این مسئله بشیم که شماها دقیقا به چه علت انقدر دیر من رو دعوت کردین » سرم رو به سمت در برگردوندم که باعث شد هه سو ( دختر عموی هیونجین ) رو ببینم که با عصبانیت در رو میبنده و مثل ما روی تخت چهار زانو میشینه .
« هی بچه ها ، داداشم جدیدا عجیب رفتار میکنه . »
« یونسو ؟» پس اسم پسرعموی هوانگ یونسوعه نه ؟
هه سو تصحیح کرد « مینسو » هه جین با خنده گفت « اره راست میگی ، اسمش دخترونست همیشه قاطی میکنم » مینسوعه اسمش ؟
#هیونجین #فیکشن
- ۸۹۱
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط