معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۱۳۵۷۸۹۸۶۴۲۵۸۹
انتظار نداشتم وقتی وارد خونه میشیم با یه ادم جدید مواجه بشم . به مرد ظاهرا کره ای نگاه کردم که تو اشپزخونه داشت با هوانگ بزرگ و ملکه هوانگ صحبت میکرد . نمیتونستم بشنوم چی میگن
اروم به هوانگ که کنارم بود گفتم « این یارو کیه دیگه »
برخلاف من ، اون با تن صدای عادی گفت « اون چون سو ه . اشپز مورد علاقه و اختصاصی هوانگ ها . دیروز به دلایلی نتونست بیاد ، امروز اومده »
اروم سرم رو تکون دادم و به سمت کاناپه رفتیم . بلافاصله بعد از اینکه روی کاناپه سه نفری شستیم هه جین روی جای خالی کنارم پرتاب شد و اه جین هم روی مبل تک نفره کنارمون رفت . میتونم شیطنت رو از چشمای هه جین بخونم « قرار عاشقانه تون چطور پیش رفت »
توی شیطنت همراهیش کردم « میخواستی چطور پیش بره ؟ »
« پر از بوس و بغل و پیشی های رنگین کمونی بود ؟»
صدای خنده اه جین بلند شد « اوه ، ببخشید رین . گربه های رنگین کمونی از بچگی شخصیت های موردعلاقش بودن »
هه جین داد زد « جوری رفتار نکن که انگار چیز عجیب یا خجالت اورین !»
هوانگ بدون توجه به هه جین اضافه کرد « تازه هرموقع ذوق میکنن رنگین کمون استفراغ میکنن یا کله هاشون منفجر میشه و پشمک میپاچه بیرون !»
« هی شما دو نفر دست به یکی کردین منو جلوی رین اونیم مسخره کنین ؟»
محکم بغلم کرد « هیچ چیزی نمیتونی من و اونی رو از هم جدا کنه ! ما شبیه چسب دو قلوییم »
به سختی نفس میکشیدم ولی از اجبار تایید کردم « اره درسته »
هه جین بلند شد و بالای سرم وایساد « رین اونی ، پاشو . ما باید یه جلسه دخترونه داشته باشیم »
من رو به سمت اتاقش هدایت کرد . میتونستم هوانگ رو ببینم که با حسادت نگاه میکنه « جلسه دخترونه چیه اونوقت ؟»
اه جین که پشت سرمون میومد به سمتش برگشت « اسمش روشه . جلسه . دخترونه . هیون ، به هیچ وجه سعی نکن با روش های قدیمیت فالگوش وایسی . میدونی که هه جین چهارتا چشم داره »
بعد مثل ما وارد اتاق شد و در رو قفل کرد
کمه واسه همین امشب یه پارت دیگه هم میزارم
#هیونجین #فیکشن
پارت ۱۳۵۷۸۹۸۶۴۲۵۸۹
انتظار نداشتم وقتی وارد خونه میشیم با یه ادم جدید مواجه بشم . به مرد ظاهرا کره ای نگاه کردم که تو اشپزخونه داشت با هوانگ بزرگ و ملکه هوانگ صحبت میکرد . نمیتونستم بشنوم چی میگن
اروم به هوانگ که کنارم بود گفتم « این یارو کیه دیگه »
برخلاف من ، اون با تن صدای عادی گفت « اون چون سو ه . اشپز مورد علاقه و اختصاصی هوانگ ها . دیروز به دلایلی نتونست بیاد ، امروز اومده »
اروم سرم رو تکون دادم و به سمت کاناپه رفتیم . بلافاصله بعد از اینکه روی کاناپه سه نفری شستیم هه جین روی جای خالی کنارم پرتاب شد و اه جین هم روی مبل تک نفره کنارمون رفت . میتونم شیطنت رو از چشمای هه جین بخونم « قرار عاشقانه تون چطور پیش رفت »
توی شیطنت همراهیش کردم « میخواستی چطور پیش بره ؟ »
« پر از بوس و بغل و پیشی های رنگین کمونی بود ؟»
صدای خنده اه جین بلند شد « اوه ، ببخشید رین . گربه های رنگین کمونی از بچگی شخصیت های موردعلاقش بودن »
هه جین داد زد « جوری رفتار نکن که انگار چیز عجیب یا خجالت اورین !»
هوانگ بدون توجه به هه جین اضافه کرد « تازه هرموقع ذوق میکنن رنگین کمون استفراغ میکنن یا کله هاشون منفجر میشه و پشمک میپاچه بیرون !»
« هی شما دو نفر دست به یکی کردین منو جلوی رین اونیم مسخره کنین ؟»
محکم بغلم کرد « هیچ چیزی نمیتونی من و اونی رو از هم جدا کنه ! ما شبیه چسب دو قلوییم »
به سختی نفس میکشیدم ولی از اجبار تایید کردم « اره درسته »
هه جین بلند شد و بالای سرم وایساد « رین اونی ، پاشو . ما باید یه جلسه دخترونه داشته باشیم »
من رو به سمت اتاقش هدایت کرد . میتونستم هوانگ رو ببینم که با حسادت نگاه میکنه « جلسه دخترونه چیه اونوقت ؟»
اه جین که پشت سرمون میومد به سمتش برگشت « اسمش روشه . جلسه . دخترونه . هیون ، به هیچ وجه سعی نکن با روش های قدیمیت فالگوش وایسی . میدونی که هه جین چهارتا چشم داره »
بعد مثل ما وارد اتاق شد و در رو قفل کرد
کمه واسه همین امشب یه پارت دیگه هم میزارم
#هیونجین #فیکشن
- ۱.۰k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط