این چند وقته همش درگیر جونگکوک بود ویار هاش درد هاش ناز کردناش و
𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 28
این چند وقته همش درگیر جونگکوک بود... ویار هاش، درد هاش، ناز کردناش و...
ولی ناراضی نبود... جونگکوک داشت بچشون رو نگه میداشت پس اگه لازم بود براش رگ هم میزد...
-ددی؟؟ د-ددی!!
-هوم..؟ دلت درد میکنه؟
تهیونگ با چشم های بسته در حالی که هنوز خواب بود جونگکوک که نشسته بود و سعی میکرد سه نصفه شب بیدارش کنه رو دوباره خوابوند و تو بغلش کشیدش و شکمش رو ماساژ داد.
-ن-نح!! د-ددی!!
-جونم؟؟
-ب-بیدال!!!( بیدار!!! )
تهیونگ لای پلک هاشو باز کرد و با جونگکوک اخمو مواجه شد. خنده بمی کرد و نوک بینی جونگکوک زد.
-چیشده فرشته من؟
-ک-کوکی ت-توفتلنگی م-میخاد!! ( کوکی توت فرنگی میخاد!! )
بلند شد نشست و جونگکوک رو روی پاهاش نشوند.
-بیبی میدونی ساعت چنده؟
جونگکوک به ساعت نگاه کرد و بعد از کمی فکر کردن گفت.
-ش-شه! ( سه! )
-و این یعنی الان باید دوتامون خواب باشیم!
-ن-نح!! ن-نینی م-م-میخاد!!
تهیونگ گوشیش رو برداشت و به یکی از بادیگارد هایی که برای اینجور مواقع استخدام کرده بود تکست داد که توت فرنگی بخره و بیاره.
جونگکوک رو خوابوند و روی بدن تپل شده و گوگولیش خیمه زد و پیژامه ابریشمیش رو بالا زد و به شکم سفیدش که برامده تر از قبل شده بود نگاه کرد و بوسه ای روش گذاشت.
-پس نینیمون هوس توت فرنگی کرده هوم؟
-ک-کلده! ( کرده! )
تهیونگ خندید و شکمش رو بوسه بارون کرد که باعث خنده جونگکوک شد.
-ق-قلقلی م-میاد!! ( *منظورش اینه قلقلکم میاد )
-چیکار کنم امگا... اخه تو هر روز خوشمزه تر میشی!
-ک-کوکی ک-که خ-خولدنی ن-نیش!( کوکی که خوردنی نیست! )
-برای ددی هست!
همون لحظه در اتاق زده شد.
-کیه؟
-سه جون شی توت فرنگی هارو اوردن ارباب
اجوما بود که معلوم بود از خواب ناز کشیدنش بیرون.
-بیا تو
و پتو رو روی جونگکوک کشید و پاهای سفیدش که از شرتک بیرون زده بودن و شکمش که معلوم بود رو پنهان کرد.
اجوما کاسه توت فرنگی های شسته شده رو روی عسلی که با نور اباژور روشن شده بود گذاشت و بعد از تعظیم و گفتن شب بخیر بیرون رفت.
-توفتلنگی!!( توت فرنگی!! )
تهیونگ خندید.
-اروم بخور عزیزم همش مال خودته...
-د-ددی ن-نمیخوله؟ ( ددی نمیخوره؟ )
-ددی ترجیح میده چیزای دیگه رو بخوره
و بوسه محکمی رو لب های خیس از اب توت فرنگی جونگکوک زد.
-خیلی دوست دارم جونگکوک... اینو هیچوقت یادت نره باشه؟
-ب-باجه( باشه )
~~~~~~~~
مرسی که برام نظرهای خوب گذاشتیننننن💖
این چند وقته همش درگیر جونگکوک بود... ویار هاش، درد هاش، ناز کردناش و...
ولی ناراضی نبود... جونگکوک داشت بچشون رو نگه میداشت پس اگه لازم بود براش رگ هم میزد...
-ددی؟؟ د-ددی!!
-هوم..؟ دلت درد میکنه؟
تهیونگ با چشم های بسته در حالی که هنوز خواب بود جونگکوک که نشسته بود و سعی میکرد سه نصفه شب بیدارش کنه رو دوباره خوابوند و تو بغلش کشیدش و شکمش رو ماساژ داد.
-ن-نح!! د-ددی!!
-جونم؟؟
-ب-بیدال!!!( بیدار!!! )
تهیونگ لای پلک هاشو باز کرد و با جونگکوک اخمو مواجه شد. خنده بمی کرد و نوک بینی جونگکوک زد.
-چیشده فرشته من؟
-ک-کوکی ت-توفتلنگی م-میخاد!! ( کوکی توت فرنگی میخاد!! )
بلند شد نشست و جونگکوک رو روی پاهاش نشوند.
-بیبی میدونی ساعت چنده؟
جونگکوک به ساعت نگاه کرد و بعد از کمی فکر کردن گفت.
-ش-شه! ( سه! )
-و این یعنی الان باید دوتامون خواب باشیم!
-ن-نح!! ن-نینی م-م-میخاد!!
تهیونگ گوشیش رو برداشت و به یکی از بادیگارد هایی که برای اینجور مواقع استخدام کرده بود تکست داد که توت فرنگی بخره و بیاره.
جونگکوک رو خوابوند و روی بدن تپل شده و گوگولیش خیمه زد و پیژامه ابریشمیش رو بالا زد و به شکم سفیدش که برامده تر از قبل شده بود نگاه کرد و بوسه ای روش گذاشت.
-پس نینیمون هوس توت فرنگی کرده هوم؟
-ک-کلده! ( کرده! )
تهیونگ خندید و شکمش رو بوسه بارون کرد که باعث خنده جونگکوک شد.
-ق-قلقلی م-میاد!! ( *منظورش اینه قلقلکم میاد )
-چیکار کنم امگا... اخه تو هر روز خوشمزه تر میشی!
-ک-کوکی ک-که خ-خولدنی ن-نیش!( کوکی که خوردنی نیست! )
-برای ددی هست!
همون لحظه در اتاق زده شد.
-کیه؟
-سه جون شی توت فرنگی هارو اوردن ارباب
اجوما بود که معلوم بود از خواب ناز کشیدنش بیرون.
-بیا تو
و پتو رو روی جونگکوک کشید و پاهای سفیدش که از شرتک بیرون زده بودن و شکمش که معلوم بود رو پنهان کرد.
اجوما کاسه توت فرنگی های شسته شده رو روی عسلی که با نور اباژور روشن شده بود گذاشت و بعد از تعظیم و گفتن شب بخیر بیرون رفت.
-توفتلنگی!!( توت فرنگی!! )
تهیونگ خندید.
-اروم بخور عزیزم همش مال خودته...
-د-ددی ن-نمیخوله؟ ( ددی نمیخوره؟ )
-ددی ترجیح میده چیزای دیگه رو بخوره
و بوسه محکمی رو لب های خیس از اب توت فرنگی جونگکوک زد.
-خیلی دوست دارم جونگکوک... اینو هیچوقت یادت نره باشه؟
-ب-باجه( باشه )
~~~~~~~~
مرسی که برام نظرهای خوب گذاشتیننننن💖
- ۱۵.۶k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط