{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با بیشترین سرعت ممکن تو چند ساعت خودش رو به کره رسونده بود و ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 27
با بیشترین سرعت ممکن تو چند ساعت خودش رو به کره رسونده بود و درحالی که تخته گاز به سمت خونه جیمین و یونگی میرفت با نگرانی انگشتش رو گاز میگرفت و خودش رو بخاطر ول کردن امگاش سرزنش میکرد.
به محض رسیدن با نگرانی زنگ در رو فشرد. ساعت حدودا هفت شب بود...
-جیمین در رو باز کرد و با پرویی یقه تهیونگ رو گرفت. اون یا احمق بود یا شجاع که با یه انیگما اینجوری رفتار میکرد.
-توی باقالی چیکار کردی؟!!!!!!!!!!!
-منظورت چیه؟!!!!! جونگکوک کجاست؟!!!!!!!چرا انقدر دیر-
جونگکوک با پاهای ضعیعش و گریه سمت تهیونگ دوید.
-ددییییییییییییییی!!!!
تهیونگ جیمین رو کنار زد و امگاش رو گرفت که متوجه اینکه وزن کم کرده شد.
-ددی قربونت بشه که همون وزنی که داشتی هم از دست دادی
و با چشم های طلایی شده به جیمین و یونگی نگاه کرد.
-چرا زودتر نگفتید هان؟!!!!
عربده کشید.
-خفه شو بابا میدونی چیکار کردی؟!!! جونگکوک بارداره!!!!
جیمین داد زد و تهیونگ دوباره چشم هاش به حالت عادی برگشت و ساکت شد.
-چ-چی...؟
-گفتم جونگکوک بارداره!!!
-ددی؟ ب-ب-بالدار ی-ینی ش-شی؟( ددی بالدار یعنی چی؟ )
میون هق هق هاش با معصومیت گفت.
احساس میکرد قلبش مچاله شده. اون حتی نمیدونست باردار یعنی چی...خودش هنوز بچه بود! چجوری میخواست بچه به دنیا بیاره؟ بدنش چجوری میتونست یه بچه رو تحمل کنه؟...و اینا همه تقصیر تهیونگ بود....
-د-ددی؟ ددی؟؟
چنگی به سینه تهیونگ زد که توجهشو جلب کنه.
-ج-جانم؟
-ب-ب-بالدار ی-ینی ش-شی؟( بالدار یعنی چی؟ )
-هیچی نیست...
و به یونگی نگاه کرد.
-باید سقطش کنیم!
یونگی اهی کشید.
-خودش نمیدونه باردار یعنی چی ولی گرگش که میدونه... فکر کردی میزاره اینکارو کنیم؟ اگر بکنیم هم گرگش از شدت ضربه روحی میمیره... هیچ راهی نیست...
تهیونگ با جونگکوک که روی پاش بود روی مبل نشست و به یه نقطه خیره شد.
-ددی؟
-جانم؟
-ب-ب-بالدار ی-ینی ش-شی؟ م-م-میتونم پ-پلواز ت-تنم؟ ( بالدار یعنی چی؟ میتونم پرواز کنم؟ )
تهیونگ خنده ای کرد.
-نه عزیزم... یادته گفتم اگه اون روز تو هتل اونکارو نکنم یه فرشته دیگه میاد تو زندگیم؟
-هوم
-خب... گویا اون داره میاد... قراره یه نینی داشته باشیم
چشم های جونگکوک برق زد. اون عاشق نینی ها بود. تازه میتونست باهاشون بازی هم کنه.
-و-واگعنی؟؟!
-هوم...
-خ-خب ا-اون ا-الان ک-کژاش؟( خب اون الان کجاس؟ )
تهیونگ انگشتش رو روی شکم جونگکوک گذاشت.
-اینجاس
-چ-چجولی ل-ل-لفته ا-اون تو؟( چجوری رفته اون تو؟ )
-من گذاشتمش اون تو
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
نویسنده صحبت میکنه...
بچه هایی که درخواست داشتید باردار نباشه واقعا واقعا متاسفم ولی من قبلا این فیک رو تموم کردم و الان درگیر یه فیک دیگه ای هستم که احتمالا بعد از این فیک اپلود میشه...
اگه دوست ندارید دیگه اپ نمیکنم
پس لطفا همه نظرشون رو بگن... ممنون
دیدگاه ها (۳۷)

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 28این چند وقته همش درگیر جونگکوک بود... ویار...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 29شاید تعداد دفعاتی که اومده بود خرید کمتر ا...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 26به محض اینکه به کره رسیدن پشت سر هم اتفاق ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 25تمام مدت بوی عجیبی زیر بینی تهیونگ بود...-...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 15-نباید از جلوی چشمم دور شی امگا...خطرناک-ه...

اینم بخش دو پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط