{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به محض اینکه به کره رسیدن پشت سر هم اتفاق های مزخرف پیش میومد ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 26
به محض اینکه به کره رسیدن پشت سر هم اتفاق های مزخرف پیش میومد. اول جونگکوک سرما خورد و بیحال شده بود. بعد هم تهیونگ مجبور شد به خاطر یه سری کار ها که مربوط به فروش اسلحه میشد بره ایتالیا و یه هفته بمونه و نتونست جونگکوک رو با خودش ببره و گذاشتش پیش جیمین و یونگی چون یونگی دکتر بود. بعد رفتنش هم مریضی جونگکوک بدتر شد. تب میکرد، بالا می اورد و حتی جون نداشت روی پاهاش راه بره و نمیزاشت حتی بهش سرم بزنن مگه به زور... حتی جیمین هم نتونست متقاعدش کنه حداقل یه قاشق غذا بخوره.
-جونگکوک؟ کوکی؟ بیا فقط یه قاشق-
-هق د-ددی (سرفه )د-دیده د-د-دوشم ن-نداله... هق... ( سرفه).. هق
با صدایی که از ته چاه میومد و بی جون بود گفت و بیشتر مثل جنین تو خودش جمع شد.
جیمین اهی کشید.
-من این تهیونگ بیشعور رو میکشم!!
و به سمت گوشیش رفت و شماره تهیونگ رو گرفت که صدای عقی شنید و وقتی برگشت با جونگکوکی که کنار توالت زانو زده بود و چیزی که نخورده بود رو بالا می اورد مواجه شد.
سمتش دوید و پشتش رو مالید که همون لحظه تهیونگ جواب داد.
-الو؟؟
-تهیونگ باقالی!! امگات داره از دست میره بعد تو رفتی پی کارات؟! عنتر بیشعور خجالت بکش!!
-چی داری میگی؟!! وقتی گذاشتمش اونجا که فقط بیحال بود!! کلا ۲۴ ساعت گذشته!!
-وقتی فهمید رفتی مریضیش بدتر شد و رسما داره میمیره! تب داره، بالا میاره و هیچی نمیخوره!! حتی دارو هم نتونستیم بهش بخورورنیم!! فقط بخاطر سرم هایی که نصفه نیمه هم میکندشون زندس!!
-الان داری اینو به من میگی؟!!!!!!!!! گوشی رو بده بهش!!!!
-الان در شرایطی نیست که صحبت کنه!
-چی میگ-
-ددیییییییی!!
دهنش رو شست و تلفن رو از جیمین قاپید.
-د-د-د-ددییییی د-د-د-دیده ک-ک-ک-ک-کوکی ل-لو د-دوش ن-ن-ن-ندالی؟!( ددیییییییی دیگه کوکی رو دوس نداری؟ )
با هق هقی که شدیدتر میشد گفت.
-ما که باهم حرف زده بودیم بیبی.. ددی قرار بود یه هفته بره سرکار
-ن-ن-نیمیخام!!!! ب-ب-ب-ب-بلگلد!( نیمیخوام!!! برگرد!)
-باشه...باشه خوشگلم باشه هرچی تو بگی فقط یه چیزی بخور تا ددی برگرده باشه؟
-ژ-ژ-ژود ب-بیا( زود بیا )
هقی زد و گوشی رو قطع کرد.
-حالا بیا یه چیزی بخور باشه؟ و بزار یونگی معاینت کنه
-ب-باجه( باشه )
کمی بعد جیمین در حال درست کردن سوپ بود و یونگی داشت در حالی که خواب بود معاینش میکرد که متوجه چیز عجیبی شد.
-جیمین...
-هوم؟
-فک کنم... فک کنم جونگکوک باردار باشه
-چی؟!!!!!!!!!!!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
احساس میکنم قراره هیت بگیره... ولی خب...
دیدگاه ها (۱۴)

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 27با بیشترین سرعت ممکن تو چند ساعت خودش رو ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 28این چند وقته همش درگیر جونگکوک بود... ویار...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 25تمام مدت بوی عجیبی زیر بینی تهیونگ بود...-...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 24همه رفته بودن دریا و فقط تهیونگ و جونگکوک ...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 19حالش این دو روزه اصلا خوب نبود...از طرفی ت...

𝑀𝑦 𝐴𝑛𝑔𝑒𝑙 | 𝑝𝑎𝑟𝑡 15-نباید از جلوی چشمم دور شی امگا...خطرناک-ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط