زندگی جدید پارت
زندگی جدید (پارت۴)
ا/ت: صبح ساعت ۶ بلند شدم صبحونه خوردم یه ماشین گرفتمو رفتم. شرکت ،توی راه شرکت همش داشتم به این فکر میکردم که به جنی بگم یعنی ولی با خودم گفتم درسته رفیق صمیمه ولی تهیونگ گفته یه راز باشه برا همینم سر قولم میمونم.............. بالاخره کارم تموم شد اومدم خونه سریع رفتم یه دوش گرفتم که یک ساعت طول کشید.. اومدم بیرون..موهامو با سشوار خشک کردم دم اسبی بستم بالا یه میکاپ عروسکی کردم و یه لباس خوشگل پوشیدم (اسلاید دوم حتما چک بشه) و یه عالمه عطرم زدم،،،،، با اینکه از کفش پاشنه بلند متنفر بودم مجبوری پوشیدم دیگه کاملا حاضر شدم و ساعت شده بود ۷ نیم و یه ماشین گرفتم و حرکت کردم سمت لوکشین رستوران ،،،بعد یه ساعت رسیدم وقتی از ماشین و پیاده شدمو رفتم توی رستوران با خودم گفتم (یا خداا اینجا چقدر باکلاسهه تو کل عمرم همچین جایی نرفته بودم 🧘😂) چشم چشم کردم دیدم یه پسر خوشتیپ داره برام دست تکون میده فهمیدم تهیونگه انگاری همهی اینا یه رویا بود باورش برام سخت بود ولی خودمو جمعو جور کردمو قدم قدم رفتم سمت تهیونگ که یهو دیدم بلند شد و صندلی رو برام داد عقب توی دلم گفتم(واییییییی مثل این فیلما ،چقدر جنتلمنههه) توی فکرم داشتم ذوق میکردم که با صدای تهیونگ به خودم اومدمچشم چشم کردم دیدم یه پسر خوشتیپ داره برام دست تکون میده فهمیدم تهیونگه انگاری همهی اینا یه رویا بود باورش برام سخت بود ولی خودمو جمعو جور کردمو قدم قدم رفتم سمت تهیونگ که یهو دیدم بلند شد و صندلی رو برام داد عقب توی دلم گفتم(واییییییی مثل این فیلما ،چقدر جنتلمنههه) توی فکرم داشتم ذوق میکردم که با صدای تهیونگ به خودم اومدم
تهیونگ: ا/ت خوشحال از دیدنت ،،ا/ت: منم همینطور،ولی راستش رو بخای باورش برام سخته که اخه چطوری از من خوشت اومده اخه دخترای بهتر از منم هست ولی چرا من اخه؟ ،،تهیونگ:اروم. دختر یه نفس بگیر ،خوب ببین اره بهتر از تو هست ولی قلب من فقط برای ینفر تند زد اونم تویی ،،ا/ت: خب من که واقعا دوست دارم ،،،تهیونگ: خب پس بیا قرار بزاریم ،،، ا/ت: چون نمی خواستم ذوقمو نشون بدم سرو سنگین گفتم : من که مشکلی ندارم ،،تهیونگ: خیل هم خوب خوببب ،تو که ارمی هستی فکنم منو کامل بشناسی درسته؟
ا/ت: اره ،،تهیونگ: خب ولی من از تو چیزی نمی دونم ها
ا/ت: منظورشو گرفتم که باید از خودم بگم براش برا همین شروش کردم از خودم گفتم:(خب من توی یه شرکت کار میکنم حقوق خوبی دارم و اینکه و حدود ۵،۶ ساله که کره زندگی میکنم رتبه ۲ کنکور هنرم ،،،از یه خانواده سطح بالام ولی خوب هیچ حمایتی از پدرم نداشتم و خودم به اینجا رسیدم چون از بچگی به کره علاقه مند بودم برای همین برای تحصیل اومدم اینجا . درکل زندگی خیلی سختی داشتم حالا از اینا بگذریم اینا کافیه برای اشنایی یا بازم بگم؟
تهیونگ: نه نیازی نیست با توجه به چیزایی که از زندگیت گفتی فکنم دختر مستقلی بار اومدی واقعا خوشحالم که قراره دوست دختری مثل داشته.
ا/ت: وایییی ممنونم منم خیلی خوشحالم که قراره با ادمی که فکرشم نمی کردم ببینمش قرار بزارم
از زبون ا/ت : کلی باهم حرف زدیم غذا خوریم برگشتنی هم تهیونگ کلی اصرار کرد که منو برسونه خونه ولی دوست نداشتم چون خونهی من یه چهار دیواری کوچیک توی پایین شهر سعوله برای همین خجالت میکشیدم برای همینم خودم یه ماشین گرفتمو برگشتم خونه لباسامو عوض کردمو میکاپمو پاک کردم و رفتم یه دوش ۳۰ دقیقهای گرفتم و ولو شدم روی تختو اصلا نفهمیدم کی خوابم برد..
ویو تهیونگ
بعد از اینکه ا/ت رسوندم خونه خودمم اومدم خونه یه دوش گرفتمو خودمو پرت کردم رو تخت و شروع کردم به فکر کردن به دختری که باعث شده قلبم بلرزه ،،وقتی توی رستوران داشت با ذوق از خودش میگفت نمی تونستم دست از نگاه کردن بهش بردارم اون چشمای بادومی شکل خوشگلش لبخندای جذابش اون کیوت بودنش واقعا مگه میشه ادم عاشق همچین فرشتهای نشهه واقعا عاشقش شدمم، از بس توی این افکار بودم که نفهمیدم کی خوابم برد..»»
ادامه دارد...
بابا یه کامنتی یه لایکی ما داریم اینجا زحمت میکشیم 😐💁💁🙃🥲🥲
ا/ت: صبح ساعت ۶ بلند شدم صبحونه خوردم یه ماشین گرفتمو رفتم. شرکت ،توی راه شرکت همش داشتم به این فکر میکردم که به جنی بگم یعنی ولی با خودم گفتم درسته رفیق صمیمه ولی تهیونگ گفته یه راز باشه برا همینم سر قولم میمونم.............. بالاخره کارم تموم شد اومدم خونه سریع رفتم یه دوش گرفتم که یک ساعت طول کشید.. اومدم بیرون..موهامو با سشوار خشک کردم دم اسبی بستم بالا یه میکاپ عروسکی کردم و یه لباس خوشگل پوشیدم (اسلاید دوم حتما چک بشه) و یه عالمه عطرم زدم،،،،، با اینکه از کفش پاشنه بلند متنفر بودم مجبوری پوشیدم دیگه کاملا حاضر شدم و ساعت شده بود ۷ نیم و یه ماشین گرفتم و حرکت کردم سمت لوکشین رستوران ،،،بعد یه ساعت رسیدم وقتی از ماشین و پیاده شدمو رفتم توی رستوران با خودم گفتم (یا خداا اینجا چقدر باکلاسهه تو کل عمرم همچین جایی نرفته بودم 🧘😂) چشم چشم کردم دیدم یه پسر خوشتیپ داره برام دست تکون میده فهمیدم تهیونگه انگاری همهی اینا یه رویا بود باورش برام سخت بود ولی خودمو جمعو جور کردمو قدم قدم رفتم سمت تهیونگ که یهو دیدم بلند شد و صندلی رو برام داد عقب توی دلم گفتم(واییییییی مثل این فیلما ،چقدر جنتلمنههه) توی فکرم داشتم ذوق میکردم که با صدای تهیونگ به خودم اومدمچشم چشم کردم دیدم یه پسر خوشتیپ داره برام دست تکون میده فهمیدم تهیونگه انگاری همهی اینا یه رویا بود باورش برام سخت بود ولی خودمو جمعو جور کردمو قدم قدم رفتم سمت تهیونگ که یهو دیدم بلند شد و صندلی رو برام داد عقب توی دلم گفتم(واییییییی مثل این فیلما ،چقدر جنتلمنههه) توی فکرم داشتم ذوق میکردم که با صدای تهیونگ به خودم اومدم
تهیونگ: ا/ت خوشحال از دیدنت ،،ا/ت: منم همینطور،ولی راستش رو بخای باورش برام سخته که اخه چطوری از من خوشت اومده اخه دخترای بهتر از منم هست ولی چرا من اخه؟ ،،تهیونگ:اروم. دختر یه نفس بگیر ،خوب ببین اره بهتر از تو هست ولی قلب من فقط برای ینفر تند زد اونم تویی ،،ا/ت: خب من که واقعا دوست دارم ،،،تهیونگ: خب پس بیا قرار بزاریم ،،، ا/ت: چون نمی خواستم ذوقمو نشون بدم سرو سنگین گفتم : من که مشکلی ندارم ،،تهیونگ: خیل هم خوب خوببب ،تو که ارمی هستی فکنم منو کامل بشناسی درسته؟
ا/ت: اره ،،تهیونگ: خب ولی من از تو چیزی نمی دونم ها
ا/ت: منظورشو گرفتم که باید از خودم بگم براش برا همین شروش کردم از خودم گفتم:(خب من توی یه شرکت کار میکنم حقوق خوبی دارم و اینکه و حدود ۵،۶ ساله که کره زندگی میکنم رتبه ۲ کنکور هنرم ،،،از یه خانواده سطح بالام ولی خوب هیچ حمایتی از پدرم نداشتم و خودم به اینجا رسیدم چون از بچگی به کره علاقه مند بودم برای همین برای تحصیل اومدم اینجا . درکل زندگی خیلی سختی داشتم حالا از اینا بگذریم اینا کافیه برای اشنایی یا بازم بگم؟
تهیونگ: نه نیازی نیست با توجه به چیزایی که از زندگیت گفتی فکنم دختر مستقلی بار اومدی واقعا خوشحالم که قراره دوست دختری مثل داشته.
ا/ت: وایییی ممنونم منم خیلی خوشحالم که قراره با ادمی که فکرشم نمی کردم ببینمش قرار بزارم
از زبون ا/ت : کلی باهم حرف زدیم غذا خوریم برگشتنی هم تهیونگ کلی اصرار کرد که منو برسونه خونه ولی دوست نداشتم چون خونهی من یه چهار دیواری کوچیک توی پایین شهر سعوله برای همین خجالت میکشیدم برای همینم خودم یه ماشین گرفتمو برگشتم خونه لباسامو عوض کردمو میکاپمو پاک کردم و رفتم یه دوش ۳۰ دقیقهای گرفتم و ولو شدم روی تختو اصلا نفهمیدم کی خوابم برد..
ویو تهیونگ
بعد از اینکه ا/ت رسوندم خونه خودمم اومدم خونه یه دوش گرفتمو خودمو پرت کردم رو تخت و شروع کردم به فکر کردن به دختری که باعث شده قلبم بلرزه ،،وقتی توی رستوران داشت با ذوق از خودش میگفت نمی تونستم دست از نگاه کردن بهش بردارم اون چشمای بادومی شکل خوشگلش لبخندای جذابش اون کیوت بودنش واقعا مگه میشه ادم عاشق همچین فرشتهای نشهه واقعا عاشقش شدمم، از بس توی این افکار بودم که نفهمیدم کی خوابم برد..»»
ادامه دارد...
بابا یه کامنتی یه لایکی ما داریم اینجا زحمت میکشیم 😐💁💁🙃🥲🥲
- ۴.۴k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط