{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان

باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان

عطر نیلوفر فراوان شد،گمان کردم تویی
دیدگاه ها (۱)

یاد آن روزی ک تختی و حیاطی داشتیم/قلقل قوری و قلیان و بساطی ...

ﮐﻮﻟﯽ ﺑﯿﺎ ، ﺍﺯ ﺭﺍﺯ ﻓﻨﺠﺎﻧﻢ ﺑﮕﻮ !ﺍﺯ ﻗﻬﻮﻩ ﻭ ﻓﺎﻟﻢ ﺑﮕﻮ !ﺍﻣﺸﺐ ﺑﮕﻮ !...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

که تو را فراوان طلبت کردم🌸😔 و نتوانستم 💚😔#گل❀#کنج‌خیال♡

اگه کامنت نزاری نفر بعدی تویی*عکسو برش دادم چون زشت دست کارش...

خوشش باد آن نسیم صبحگاهیکه درد شب نشینان را دوا کردنقاب گل ک...

عید است و هوا شمیم جنت دارد نام خوش مصطفی حلاوت دارد با عطر ...

تو را باید خواند با لذت ، مثل یک کتابِ شعر قدیمی از کتابخانه...

يا سيد الكريم... تهران پر از طراوت عطر و شمیم توست چشمان  نا...

دقیق که می‌شوم، شگفتا از این جعبه‌های جادویی که سال‌ها خاطره...

تو آنی ک از حضورت گل هابه رنگ خویش یقین می اورندو باد آهسته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط