{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در پی کافه دنجی هستم

در پی کافه دنجی هستم
ته یک کوچه بن بست فراموش شده
که در آن، یک نفر از جنس خودم
دست و دلبازانه
از خودش دست بشوید گهگاه...
و حواسش به فراموش شدنها باشد...
کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه...
کافه ای دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن...
و گرامافونی
که بخواند: گل گلدون،بوی موهات، ای که بی تو خودمو...
و تو یک مرتبه احساس کنی
کافه یک کشتی طوفانزده است
وسط خاطره هایی که ترا می بلعند...
دیدگاه ها (۱)

باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهانعطر نیلوفر فراوان شد،گمان...

یاد آن روزی ک تختی و حیاطی داشتیم/قلقل قوری و قلیان و بساطی ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)ممنون که بدنیا اومدی و شدی زندگی ...

فیک : بین راندها

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در پی کافه دنجی هستمته یک کوچه بن بست فراموش شدهکه در آن، یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط