{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا ببین گل من این که روزگار نشد

بیا ببین گل من این که روزگار نشد
که فصل ها پی هم رفت و دل بهار نشد

تو روز جمعه می آیی نشانه اش این که
دم غروب دلی کو که بی قرار نشد

تمام درد تو ماییم ما که بی دردیم
کسی شبیه تو با درد سازگار نشد

هزار سال به کشتی چو نوح منتظری
هزار سال گذشت و کسی سوار نشد

برو به خانه ی یعقوب ها و مژده بده
که یوسفی به دل چاه ماندگار نشد

کنار پنجره خیره به جاده ها ای دل!
نگو که منتظری این که انتظار نشد

تو برف های درختان باغ را بتکان
ببین دوباره دلت را اگر بهار نشد؟!
دیدگاه ها (۰)

نفسم فصل شراب است کجایی بی من؟حال من بی تو خراب است کجایی بی...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

در این بهار بی بهار دراین بهار تلخ وتارگرفته اسمان دل چو ابر...

نفسم باز بهار است،کجایی بی من؟حال من باز خراب است کجایی بی م...

غروب زیبای چاه نیمه #سیستان* تنوع پست : اشعاری به گویش سیستا...

کاروانِ گُلالا ای فروزنده خورشیدِ منبهارِ من و صبح امّیدِ من...

نفسم باز بهار است،کجایی بی من؟حال من باز خراب است کجایی بی م...

زمین برای ظهورت همی دعا بکندو آسمان ز غمت ابر را فدا بکندنه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط