{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Dead bride...

part³
ات:ایی جونگکوک بس کن...
اخ.. دستم.
که یهو دختر به سمت دیگه ای کشیده شد.
تهیونگ دست دیگه ی ات رو گرفته بود.
از عصبانیت رگ های گردنش بیرون زده بود.
به سمت جونگکوک هجوم برد و مشت محکمی زد تو صورتش و جونگکوک پرت شد روی گلها.
خو_ن روی لباش به گل های کنار صورتش رنگ داد.
تهیونگ: هیچوقت فکر نمی‌کردم همچین آدم ح_ر_و_م_ز_ا_د_ه ای باشی. دیگه هیچ دوستی بین من و تو وجود ندارد جئون جونگکوک.
جونگکوک فقط با نفرت و درد به دختر خیره بود.
اون دو نفر رفتن و پسرک رو با قلب شکستش تنها گذاشتن.
خودش رو روی گل ها رها کرد و دوباره شروع کرد به گریه. نفرت داشت جای عشق رو کم کم می‌گرفت.
.
.
یک هفته از اون ماجرا گذشت اما دختر هیچ پیام یا زنگی به پسر نزد.
پسر تموم مدت تو خونش به یه نقطه خیره بود.
تصمیم گرفت بره به خونه دختر.
توی اون مدت که داشت به سمت خونه دختر رانندگی می‌کرد
کورسویی از امید توی دلش بود که شاید دختر قبول کنه که باهاش بیاد.
وقتی رسید زنگ در خونه رو زد.
دختر در رو باز کرد.
ات: جونگکوک...
پسر لبخندی بی جون زد.
جئون: اومدم بهت سر بزنم. تهیونگ خونس؟
ات: نه نیست.
جونگکوک وارد خونه شد.
ات: جونگکوک من میرم لباسامو عوض کنم بعد میام.
جئون: باشه من تو اتاقت منتظر میمونم.
دختر بدون هیچ حرفی رفت.
پسر رفت تو اتاق مشترک دختر و شوهرش.
اتاقی که آرزو داشت خودش شریک دختر بشه و کنار دختر شبها رو روز کنه.
گوشه ای از تخت نشست.
چشمش به کاغذ روی کمد کنار تخت افتاد.
کاغذ رو برداشت.
اما چیزی توس بود که ایکاش هیچوقت نمی‌دید.
آرزو میکرد که ایکاش کور میشد یا هیچوقت تو این زمان نمیومد.
نامه ای عاشقانه از طرف دختر به بهترین دوستش بود همراه با... با یک برگه آزمایش.
نامه ات به تهیونگ:
«ناز بوی من مبادا ناکسان بویت کنند
با بدان کمتر بشین
میترسم بد خویت کنند
بوی عطر تو دیوانه سازد عالمی
بشکند دستی که قصد لمس گیسویت کند
چون دوستت دارم راهی پیدا خواهم کرد تا نور زنگی تو باشم حتا اگر
خودم در تاریک ترین و دلگیر ترین حال خود باشم
برای بار بی نهایت
دوستت دارم.»
دیگه هیچ حسی جز نفرت در پسر باقی نموند.
آخرین تکه قلبش هم بدست دختر نیست و نابود شد.
حم_له عص_بی بهش دست داد. سعی کرد خودش رو کنترل کنه اما نشد.
شروع کرد به شکستن وسایل داخل اتاق.
دختر سریع وارد اتاق شد.
ات: هی دیو_ونه شدی؟ بس کن!
پسر به سمت دختر هج_وم آورد و به طرز درد آوری دختر رو کو_بوند به دیوار و عر_بده کشید:
جئون: چرا بهم خیا_نت کردی لع_نتییی؟
ات: جونگ...کوک من..من.. اینو... این...
جئون:فقط خ_ف_ه شو. دیگه نمیزارم ازم استفاده کنی. هیچوقت. هیچوقت!
.

.

.

.
ادامه دارد..

با همکاری 𝑾𝒚𝒍𝒅𝒆𝒓_𝑰𝒂𝒏
لایک:۷
کامنت:۷
فالو:۷
بازنشر:۷
(خواستم کل پارتو بزارم اما ویس محدودیت داره. شرمنده.)
دیدگاه ها (۹)

Dead bride...

محفل ایان و وایلدر؟اگه خواستی میتونی کام بزاری عروسک..

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت:²ات بعد اینکه تهیونگ بشقاب و دستش دا...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹³از پله ها بالا رفت به سمت اتاق ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط