{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Like

Like:50
Comment:40
Follow:260✅
(وقتی با بچتون فرار کردی و رفتی یک کشور دیگه و بعد از چند سال تورو میبینه)
پارت ۱ : تبعید در مه
هوا در «لوتیا» همیشه خاکستری بود، انگار که آسمان هم دلش نمی‌خواست رنگ آبی‌اش را به شهری که پر از ارواح سرگردان بود نشان دهد. ا.ت، کلاهِ شنلش را پایین‌تر کشید تا صورتش در سایه گم شود. دست کوچک پسرش، «سوهو»، محکم در دستش بود...
اگه دوست داشتید بگید بزارم
دیدگاه ها (۳۷)

56کوک: اگه بخوام این موقع شب قهوه بخورم که تا صبح نمیتونیم ب...

55ات :گوشیشو روشن کرد و متوجه تماس های بی پاسخ تهیونگ شد.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط