{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

56

56
کوک: اگه بخوام این موقع شب قهوه بخورم که تا صبح نمیتونیم بخوابیم
ات :چرا نتونیم من خستم میخوام بخوابم تو عم بعد قهوت میری خونت

کوک :حتی فکرشم نکن... من تورو تنها نمیزارم

ات: هی کوک من تنها نیستم تا چند دقیقه دیگه تهیونگ..... حرفش با
اومدن پیام به گوشیش قطع شد به سمت میز رفت و گوشی و برداشت که با پیام تهیونگ مواجه شد[ امشب برام کاری پیش اومده نمیتونم بیام خونه مراقب خودت باش فردا میبینمت]

کوک :هوم؟ کیه؟ *به سمتش رفت و گوشیو ازش گرفت و بعد از خوندن پیام پوزخندی زد و رو به ات کرد... اتاقت کجاست؟

ات:( به لكنت افتاد و میخواست یه جوری دست به سرش کنه) عا نه نه
جيهون منتظرته تو باید بری خونه

کوک: براید استایل بغلش کرد... مگه میشه بخوام این فرصت خوب و از
دست بدم؟

کوک: بردتش به سمت اتاقش و اروم خوابوندش رو تخت به ارومی روش خیمه زد و دستاشو با دستش قفل میکنه و با لبخند خیره میشه به چهرش و به ارومی لب زد... شنیدم رقصنده ماهری هستی
چطوره اینو امشب روی تخت بهم نشون بدی؟

ات :سرشو کمی به بالا برد و بی تردید لباشو گذاشت رو لبای کوک و شروع کرد با لذت به خوردن لباش و همینطور دستشو از دست کوک در آورد و به سمت لباسش برد و دکمه های لباسش رو به ارومی باز میکرد. و اینگونه آن دو در کنار هم شب زیبا و لذت بخشی رو در کنار یکدیگر سپری کردند

{پایان}
دیدگاه ها (۲۰)

سناریووقتی که داداشتن و ازشون پول میخواینامجون🐨:نمیدممممممما...

اگه بخواین گزارش کنین بگین من فیک یا سناریو نمیزارم. پس ممنو...

55ات :گوشیشو روشن کرد و متوجه تماس های بی پاسخ تهیونگ شد.......

54هایونگ :با خنده دستشو رو صورتش کشید چه پرنس جذابی (مست) ته...

پرسه در جنگل... شب...باران هنوز آرام روی شیشه‌های عمارت می‌ب...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط