پارت۲«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»
پارت۲«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ»
~چشم ارباب، خب اون یتیمه و فقط یه برادر بزرگ تر داره، برادره فکر کنم دیوونه چیزیه
-چرا؟؟
~چند بار با رفیق هاش به دختره تجاوز کردن و معمولا دختره رو کتک میزنه
-پسره روانی. دختره؟ اون اسم داره حرومی
~منو ببخشین
-ا.ت رو بیار اینجا
~ارباب، اینجا؟ عمارت؟؟
-اره، نمیتونی؟
~نه نه میتونم، فقط تعجب کردم
-خب برو بیارش تا اون روانی کاری باهاش نکرده
~چشم ارباب
(بادیگارد به خونه ا.ت رفت)
دینگ دینگ*
(مین سو درو باز کرد)(مین سو =)
=شما؟
~به ا.ت بگو بیاد
=چیکارش داری
~بهت گفتم بیارش
=داری به من دستور میدی؟
(بادیگارد محکم زد به گردن مین سو و بیهوشش کرد)
~وقتی گفتم برو باید میرفتی (رفت داخل خونه و رفت توی اتاق ا.ت)
+ت تو کی ای (ترسیده)
~پاشو باید با من بیای
+تو کی هستی چرا باید بیام🥺
~اربابم میخواد ببینتت
+ا اربابت کیه
~خودت بیا میفهمی
+چرا باید بهت اعتماد کنم
(بادیگارد جلو رفت و دستمال رو جلوی دهن ا.ت گرفت و بیهوشش کردو کولش کرد و بردش توی ماشین)
~هوف این چقدر سبک بود. برادرش عجب حیوونیه بهش غذا هم میده؟ اوف
(رسیدن عمارت و براید استایل بغلش کردو بردش دم در اتاق سونگمین)
تق تق*
-چیه باز (عصبی)
~ارباب منم
-بیا داخل
(بادیگارد با ا.ت که بغلش بود داخل رفت)
(سونگمین بلند شد) خوبه؟ چیکارش کردی
~مجبور شدم بیهوشش کنم، خیلی زر میزد
-ببند گالتو، درست حرف بزن
~ارباب شما عاشقش شدین درسته؟
-هوم؟!
~ش شما عاشقش شدین درسته؟
-نمیتونم عاشق بشم؟(ا.ت رو از بغل بادیگاردش میگیره)
~میتونین ولی، اگه بهتون اسیب بزنه چی
-نمیزنه (ا.ت رو روی تختش میزاره رو لحاف روش میکشه)
_برو به لیا بگو برای ا.ت بره لباس بخره
~چشم
«*لیا رفیقه بچگی سونگمینه و شبیه خواهرشه و با هم از بچگی بزرگ شدن»
(بادیگارد میره به لیا میگه و لیا سریع میاد توی اتاق)
(لیا ♡)
♡سونی، این سوک (بادیگارد)چی میگه؟ تو عاشق شدی؟؟
-(سرشو به نشونه تایید تکون میده)
♡یعنی چی؟ کی تاحالا؟ سونی اگه اتفاقی بیوفته چی، اگه تورو نخواد، اگه بره اطلاعاتت رو پخش کنه اگ...
-بسه لیا، مواظبم این اتفاقات نیوفته، بعدشم، از من خوشش نیاد؟ مجبوره خوشش بیاد
♡چجوری خوشش بیاد وقتی اینقدر سرد حرف میزنی
-من سردم؟
♡تو بعد از اون اتفاق سونی قبلی نشدی، حتی بعدش تو لبخند هم نزدی سونی
-برو لباس بخر لیا
♡بحث رو عوض میکنی هوف، چشم الان میرم ولی قبلش...(سونگمین رو بغل کرد)...
حمایت؟! 🥺🙃
~چشم ارباب، خب اون یتیمه و فقط یه برادر بزرگ تر داره، برادره فکر کنم دیوونه چیزیه
-چرا؟؟
~چند بار با رفیق هاش به دختره تجاوز کردن و معمولا دختره رو کتک میزنه
-پسره روانی. دختره؟ اون اسم داره حرومی
~منو ببخشین
-ا.ت رو بیار اینجا
~ارباب، اینجا؟ عمارت؟؟
-اره، نمیتونی؟
~نه نه میتونم، فقط تعجب کردم
-خب برو بیارش تا اون روانی کاری باهاش نکرده
~چشم ارباب
(بادیگارد به خونه ا.ت رفت)
دینگ دینگ*
(مین سو درو باز کرد)(مین سو =)
=شما؟
~به ا.ت بگو بیاد
=چیکارش داری
~بهت گفتم بیارش
=داری به من دستور میدی؟
(بادیگارد محکم زد به گردن مین سو و بیهوشش کرد)
~وقتی گفتم برو باید میرفتی (رفت داخل خونه و رفت توی اتاق ا.ت)
+ت تو کی ای (ترسیده)
~پاشو باید با من بیای
+تو کی هستی چرا باید بیام🥺
~اربابم میخواد ببینتت
+ا اربابت کیه
~خودت بیا میفهمی
+چرا باید بهت اعتماد کنم
(بادیگارد جلو رفت و دستمال رو جلوی دهن ا.ت گرفت و بیهوشش کردو کولش کرد و بردش توی ماشین)
~هوف این چقدر سبک بود. برادرش عجب حیوونیه بهش غذا هم میده؟ اوف
(رسیدن عمارت و براید استایل بغلش کردو بردش دم در اتاق سونگمین)
تق تق*
-چیه باز (عصبی)
~ارباب منم
-بیا داخل
(بادیگارد با ا.ت که بغلش بود داخل رفت)
(سونگمین بلند شد) خوبه؟ چیکارش کردی
~مجبور شدم بیهوشش کنم، خیلی زر میزد
-ببند گالتو، درست حرف بزن
~ارباب شما عاشقش شدین درسته؟
-هوم؟!
~ش شما عاشقش شدین درسته؟
-نمیتونم عاشق بشم؟(ا.ت رو از بغل بادیگاردش میگیره)
~میتونین ولی، اگه بهتون اسیب بزنه چی
-نمیزنه (ا.ت رو روی تختش میزاره رو لحاف روش میکشه)
_برو به لیا بگو برای ا.ت بره لباس بخره
~چشم
«*لیا رفیقه بچگی سونگمینه و شبیه خواهرشه و با هم از بچگی بزرگ شدن»
(بادیگارد میره به لیا میگه و لیا سریع میاد توی اتاق)
(لیا ♡)
♡سونی، این سوک (بادیگارد)چی میگه؟ تو عاشق شدی؟؟
-(سرشو به نشونه تایید تکون میده)
♡یعنی چی؟ کی تاحالا؟ سونی اگه اتفاقی بیوفته چی، اگه تورو نخواد، اگه بره اطلاعاتت رو پخش کنه اگ...
-بسه لیا، مواظبم این اتفاقات نیوفته، بعدشم، از من خوشش نیاد؟ مجبوره خوشش بیاد
♡چجوری خوشش بیاد وقتی اینقدر سرد حرف میزنی
-من سردم؟
♡تو بعد از اون اتفاق سونی قبلی نشدی، حتی بعدش تو لبخند هم نزدی سونی
-برو لباس بخر لیا
♡بحث رو عوض میکنی هوف، چشم الان میرم ولی قبلش...(سونگمین رو بغل کرد)...
حمایت؟! 🥺🙃
- ۴۷۶
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط