{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته ام برود سال و خاطراتش هم

نشسته ام برود سال و خاطراتش هم
میان آینه لبخند می زنم به خودم
که روز عید نفهمد چقدر دلتنگم
که سال کهنه نفهمد چقدر پیر شدم
.
دیدگاه ها (۱)

هر گوشه سررسید من یعنی توایام خوش سعید من یعنی توای در تو خل...

کنار من که قدم میزنی هوا خوب استپُر از پریدنم و جای زخم ها خ...

صبح است دل افروز من ای یار کجایی؟ای عشق من ای دلبر و دلدار ک...

تو بچگی، هفت‌ساله خوابیدم...پنجاه‌ساله بیدار شدم.از همان شب،...

{تداعیِ تلئلوِ طلوع}هیچ نمیدونستم چقدر دلتنگم تا وقتی که با ...

مردم فکر می‌کنند مرگ یعنی پایانِ نفس کشیدن؛اما من می‌گویم مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط