{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردم فکر می‌کنند مرگ یعنی پایانِ نفس کشیدن؛

مردم فکر می‌کنند مرگ یعنی پایانِ نفس کشیدن؛
اما من می‌گویم مرگ یعنی همان لحظه‌ای که روحت چمدانش را می‌بندد و از تنت می‌رود،
در حالی که بدنت هنوز مجبور است بیدار شود، راه برود، لبخند بزند و تظاهر به زندگی کند.
من در میان یکی از همین روزمرگی‌ها،
پشتِ یکی از همین بغض‌های فروخورده،
و در تلاطمِ یک ناامیدیِ بی‌صدا، تمام شدم.
جای زخم‌های من روی تنم نیست، در تار و پودِ باورهایم است.
برای همین است که وقتی به آینه نگاه می‌کنم،
تنها شبحی را می‌بینم که شبیه به من راه می‌رود،
اما دیگر هیچ اشتیاقی در چشم‌هایش زنده نیست.
حقیقت این است که ما یک‌بار به دنیا می‌آییم،
اما چهل‌تکه‌ای از مرگ‌های کوچک را زندگی می‌کنیم.
مراقبِ آدم‌های ساکتِ زندگی‌تان باشید؛
خونریزی‌های روحی، هیچ رد پایی بر ملحفه‌ها باقی نمی‌گذارند.
من سال‌هاست که ایستاده‌ام،
به احترامِ گوری که درونِ خودم برای خودم کنده‌ام...
دیدگاه ها (۱۳)

آنجا که مه، کوه‌ها را در آغوش می‌کشد و صخره‌های کهنسال در گو...

گاهی باید قبل از آنکه کاملاً ویران شوی، دستِ خودت را بگیری، ...

گاهی چقدر طول می‌کشد تا بفهمی بعضی آدم‌ها آمده‌اند که «بمانن...

گاهی چقدر زود دیر می‌شود...این دقیقاً همان حقیقتی است که در ...

میگه مقصدی نیست.....«ما چه باشیم، چه نباشیم، جهان در گذراست....

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط