{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد جلو آمد واز بچه پرسید چرا گریه میکنی؟ بچه گفت: بچه ها

مرد جلو آمد واز بچه پرسید چرا گریه میکنی؟ بچه گفت: بچه ها بازیم نمیدون
رهگذر گفت چرا؟ بچه گفت:
من پدر ندارم، پدرم توی سپاه علی(ع) بود شهید شد، مردگفت: خب من همبازی تو، بچه گفت: تو بشو سواری من، من سوارت بشم
اینجا بود که همه دیدن علی (ع) اول شخص جهان هستی برای خوشحالی بچه زانو زد، زانو زد تا نقش پدری شهید را بازی کند، علی (ع) زانو زد علی علی علی (ع) که با دلی پر درد وچشمی گریان خنده بچه را به فرشته ها هدیه میکرد*
دیدگاه ها (۲)

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

🦋_اسم پدرت چیست؟رسول گفت:_علی.عبدالحمید سری تکان داد و گفت:_...

🦋_جوانمرد، تو مدیون صاحب مشکی نه مدیون آب مشک. آنچه پدرم برا...

【*علــی کاظــم*】 از سربازان عراقی بود که در طول جنگ ایران و ...

آخرین خبر : پایان ٣٠ سال فراق؛ شهید گمنامی که در خواب، هویتش...

آخرین خبر : پایان ٣٠ سال فراق؛ شهید گمنامی که در خواب، هویتش...

راز پس پرده ح.علی باشیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط