مرد جلو آمد واز بچه پرسید چرا گریه میکنی؟ بچه گفت: بچه ها
مرد جلو آمد واز بچه پرسید چرا گریه میکنی؟ بچه گفت: بچه ها بازیم نمیدون
رهگذر گفت چرا؟ بچه گفت:
من پدر ندارم، پدرم توی سپاه علی(ع) بود شهید شد، مردگفت: خب من همبازی تو، بچه گفت: تو بشو سواری من، من سوارت بشم
اینجا بود که همه دیدن علی (ع) اول شخص جهان هستی برای خوشحالی بچه زانو زد، زانو زد تا نقش پدری شهید را بازی کند، علی (ع) زانو زد علی علی علی (ع) که با دلی پر درد وچشمی گریان خنده بچه را به فرشته ها هدیه میکرد*
رهگذر گفت چرا؟ بچه گفت:
من پدر ندارم، پدرم توی سپاه علی(ع) بود شهید شد، مردگفت: خب من همبازی تو، بچه گفت: تو بشو سواری من، من سوارت بشم
اینجا بود که همه دیدن علی (ع) اول شخص جهان هستی برای خوشحالی بچه زانو زد، زانو زد تا نقش پدری شهید را بازی کند، علی (ع) زانو زد علی علی علی (ع) که با دلی پر درد وچشمی گریان خنده بچه را به فرشته ها هدیه میکرد*
- ۴۵۹
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط