باز امشب این دلم دست نیازش سوی توست
باز امشب این دلم دست نیازش سوی توست
او خمار چشم مست و آن خم ابروی توست
آنچنان دل برده ای از من تو ای زیباترین
کعبه را کردم رها چشم امیدم سوی توست
محو گیسوی تو ام ای خوش نگار مه جبین
دستی بردستان تو دستی دگر برموی توست
غرق در چشمان تو گشتم ز خود گم گشته ام
هرکجا من می روم عطرخوش گیسوی توست
شرط انصاف این نباشد زخمه بر جانم زنی
این دلم همچون کبوتر پر زنان برکوی توست
پس چرا رخ را تو پنهان می کنی از من عزیز
جان من وابسته بر عطر گل شب بوی توست
او خمار چشم مست و آن خم ابروی توست
آنچنان دل برده ای از من تو ای زیباترین
کعبه را کردم رها چشم امیدم سوی توست
محو گیسوی تو ام ای خوش نگار مه جبین
دستی بردستان تو دستی دگر برموی توست
غرق در چشمان تو گشتم ز خود گم گشته ام
هرکجا من می روم عطرخوش گیسوی توست
شرط انصاف این نباشد زخمه بر جانم زنی
این دلم همچون کبوتر پر زنان برکوی توست
پس چرا رخ را تو پنهان می کنی از من عزیز
جان من وابسته بر عطر گل شب بوی توست
- ۵.۷k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط