{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به تو خنديدم

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
دیدگاه ها (۲)

من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی ه...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

برای خواهرم 💞فاطمه💞

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خندیدم چون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسا...

من به تو خندیدمچون که می‌دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسای...

من به تو خندیدم چون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه همسا...

من به تو خندیدمچون که می دانستمتو به چه دلهره از باغچه ی همس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط