{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(قسمت اول)

(قسمت اول)

-نیلوفر: خدا نکنه ....... خوب عزیزم فردا می بینمت یه دفعه مثل امروز نشه که نیامدی میترا ..

-میترا: نه بابا حتما میام خودمو سرگرم کنم شاید ازاین فکرها بی خود خلاص شدم ...

- میترا:شب بخیرگلم

-شب توهم بخیر عزیزم..

- فردا اون روز با میترارفتم بیمارستان میترا دیگه چیزی دراین موضوع نگفت و منم چیزی ازش نپرسیدم ....

- حالا یه ماه که توی بیمارستان مشغول شودیم کارمو دوست دارم وهمین طور فضاشو همکاری خوبی دارم...... میترا ولی یه چندروزی همش توی خودشه زیاد حرف نمی زنه زیاد به کارش نمی رسه هرچی ازش پرسیدم جوابه درستی نمی ده .........نمی دونم چش شده

-امروز تولد میترا یه با این که دوستش دارم ولی از تولدش زیاد خوشم نمیاد توی مهمو نیاش زیاد راحت نیستم آخه فامیل های اون ها زیادی راحتن مهمانیشون مختلطه من زیاد دوست ندارم برم.....

- با اصرارهای میترا همیشه مجبور میشم که برم ..

-دخترهای فامیلشون ازخود راضین اهل پوشیدن لباس های خیلی باز، زیادی راحتاًپسراشون خیلی جلف وخیلی آزاد برخورد می کنن ...

-نمی دونم چرا این دفعه میترازیاد اصرار داره برم تولدش.؟

(لایک و کامنت فراموش نشه)
دیدگاه ها (۱)

(قسمت اول)-خوب بایدبرم یه لباس مناسب برای مهمونی بخرم حالا ک...

(قسمت اول)وای این پسره ازکجا پیداش شد یک دفعه مثل منگلاگذاشت...

(قسمت اول)- سلام میترا:سلام عزیزم خوبی چه خبرا؟ - اون که خ...

(قسمت اول)-سلام بابا جون خوبین کی رسیدین ؟ -نمی دونی چقدردل...

*نام فیک:«دیـداریـــی عجیب»(پارت:۱۱)------------------------...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌𝓨𝗈𝗎 𝖼𝖺𝗅𝗅, 𝗂 𝗋𝗎𝗇. 𝖽𝖺𝗋𝗄 𝖽𝖺𝗒𝗌 𝖺𝗇𝖽 𝖿𝗂𝗇𝖽 𝗍𝗁...

انتقام خونینپارت۲۳احساس.....‌احساس می کنم لباستون ستهرومینا:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط