{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 12

ات:نکن دیگه

این یوپ:درد داری

ات:به نظرن ندارم

ویو این یوپ:
وان حموم رو پر آب گرف کردم ات رو گذاشتم توش و زیر دلش رو آروم ماساژ دادم

این یوپ:الان آروم شدی؟
ات:یکم،ساعت چنده؟

این یوپ:هول و هوش ۴ صبح

ات:وای سریع منو بیار بیرون بخوابم

این یوپ:میخوای بیای بیرون
ات:آره
این یوپ وایسا تو همینجا بمون من رو تختی رو بردارم عوض کنم الان میام تورو میزارم رو تخت

ات:باش

ویو این یوپ:تمام این کار ها رو کردم و ات رو خشک کردم گذاشتم رو تخت با شکم درد زیادی خوابش برد ولی خیلی خسته بود تا گذاشتم روی تخت خوابش برد رفتم یه دوش گرفتم اومدم کنار ات خوابیدم

خونه داداش ات:

دو هوان:مامان چرا نگرانشونی اون ۱۰ سال با ما بوده هیچ اتفاقی قرار نیست بیفته منم مخالف بودم اول ولی بعدش مشکلی نداشتم

ب،ات:پسرم ات هم بچه ما هست ولی بعد این کار دیگه بهش اعتماد نداریم تو هر چقدر با یه آدم باشی ولی تهش نباید بهش اعتماد کنی

سه جونگ: اومونی (همون مادر جان عه دیگه) چرا نمیزارین ات با این یوپ باشه اصن شما قضیه اینکه چطور بهم اعتراف کردن رو میدونین

دو هوان:هیسس نباید بفهمن

سه جونگ:ok
م،ات:عزیزم (روبه بابای ات)نظرت چیه باهاشون مخالفت نکنیم

ب،ات:مبارکه


سه جونگ:هوراااااااا

بچها واقعا ساعت ۲ نیم شبه مغزم برای پارت ۱۳ نمیکشه برم یکم سریال ببینم تا ۴ و ۵ صبح بعد میخوابم
دیدگاه ها (۰)

پارت 13ویو دو هوان:توی فکر بودم روی تخت دراز کشیده بودم توی ...

پارت۱۴این یوپ:امینمات:نه تیلور سوئیفت میزاریماین یوپ: خب چرا...

حسم نسبت به فیک های خودم

وی ات:این یوپ گفت دراز بکشم کنارش دراز کشیدم وحشیانه شروع کر...

part25 عشق پنهان《ویوی ات》رفتم نشستم سر میز چند دقیقه بعد جون...

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط