{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part عشق پنهان

part29 عشق پنهان
《ویو جونگ کوک》
گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رسیم.
《چند ساعت بعد》
《ویو ات》
خیلی خسته بودم که خوابم برد
《ویو جونگ کوک》
ات خوابش برد سرش رو روی شونه های من گذاشت دوباره قلبم لرزید حس کردم دوباره عاشقش شدم . منم بعد چند دقیقه خوابم برد.
《ویو ات صبح》
از خواب بیدار شدم کمرم درد میکرد یک خورده سرم رو تکون دادم یک مهمان دار داشت از کنارم رد میشد
ات: ببخشید خانم کی می‌رسیم؟
مهمان دار: یک ساعت دیگه می‌رسیم
ات:مرسی
مهمان دار: خواهش میکنم
ات: جونگ کوک《با لحن اروم》
جونگ کوک: بله
《ویو جونگ کوک》
با صدای ات از خواب بیدار شدم
ات: پاشو یک ساعت دیگه می‌رسیم
جونگ کوک: باشه
ات: من میرم دستشویی دست و صورتم رو بشورم تو هم پاشو
جونگ کوک: باشه
《ویو ات》
از جام بلند شدم رفتم سمت یک مهمان دار گفتم
ات: دستشویی کجا هسته؟
مهمان دار: اونجا《دستش رو بلند کرد و انتهای هواپیما رو نشون داد》
ات: مرسی
مهمان دار : خواهش میکنم
رفتم دستشویی دست و صورتم رو شستم خواستم بیام بیرون که جونگ کوک روجلوی در دیدم برای یک لحظه ترسیدم
ات: وا زهر ترک شدم
جونگ کوک: ببخشید خانم کوچولو《خنده ی بلند》
《ویو ات》
خندش خیلی قشنگ بود برای یک لحظه قلبم لرزید پس درست میگفتن آدمایی که زیاد نمی‌خندن خنده ی خیلی قشنگی دارن🫠 . . .
🫀شرط پارت بعدی🫀
❤۷۰لایک❤
❤۳۰کامنت❤
❤۱۷بازنشر❤
دیدگاه ها (۵۱)

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

part31 عشق پنهان《ویو ات》رفتیم و طرز تهیه کیک رو از اجوما گرف...

part28 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》ات بین من و یک مرد دیگه نشسته ...

part27 عشق پنهان《ویو ات》جونگ کوک هم اومد و باهم صبحونه خوردی...

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط