{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 13

ویو دو هوان:
توی فکر بودم روی تخت دراز کشیده بودم توی این فکر بودم که الان ات و این یوپ حالشون چطوره(نگران اینا نباش همدیگه رو به فا نه چیزه امم)

صبح شد

ویو ات

با نورد خورشید از خواب بیدار شدم توی بغل این یوپ بودم یاد دیشب افتادم‌ و خجالت کشیدم مطمئن بودم این لحظه صورتم سرخ شده

این یوپ:بیدار شدی عشقم

ات:آره

این یوپ:خجالت میکشی چقدر صورتت سرخ میشه خوشگل میشی
ات:نه من خجالت چی میگی بابا 😳

این یوپ:پاشو بلند شو بیا بریم پایین صبحونه بخوریم بریم بیرون میخوام امروز ببرمت خرید عروسی

ات:وای راست میگی؟

این یوپ:آره فقط به نظرم به داداشت زنگ بزن بگو عقد کردیم

ات:میترسم

این یوپ:اشکال نداره هیچی نمیشه

ویو دو هوان:
بیدار شده بودم رفتم پایین دیدم عمم با هانا دارن درباره ات و این یوپ غیبت میکنن اصن اهمیتی ندادم و از کنارشون رد شدم که یهو دیدم گوشیم زنگ میخوره ات بود

دو هوان:الو ات کجایین خواستم یه خبر بدم
ات:وایسا منم میخوام یه خبر بدم

دو هوان:چی
ات:من و این یوپ دیروز
دو هوان:دیروز چی؟
ات:باهم عقد کردیم
دو هوان:چی؟

ات:میدونم عصبی شدی الان ولی وایسا
دو هوان:عصبی چیه بابا مبارکه مبارککککک

ات:ممنون راستی تو چی میخواستی بگی چه خبری داشتی

دو هوان:آها آره بابا هم قبول کرد شما باهم ازدواج کنین

ات:واقعا راست میگی یعنی امروز میتونیم بیایم خونه

دو هوان:آره بیاین

ات:باش خدافظ

این یوپ:چی شده؟
ات:مشکلی نداشت قبول کرد و میدونی کهاز همه بهتره این که بابام قبول کرد ازدواج کنیم و الان میتونیم برگردیم خونههه(چرا احساس میکنم اینو یجور نوشتم انگار به خر تیتاب دادی)

این یوپ:واییی واقعا خوبه پس آماده شو پاشو کمتر تو تخت بمون سریع بریم خونه به همه خبر بدیم عقد کردیم

ات:باش

ویو ات:داشتم از روی تخت بلند میشدم که یهو داشتم میفتادم که دیوار رو گرفتم و مانع افتادنم شدم

ات:آییی

ویو این یوپ:
دیدم ات داشت بلند میشد افتاد سریع گرفتمش

این یوپ:خوبیی؟

ات:آره فقط یکم کمرم و پام درد میکنه همین

این یوپ:وایسا کمکت کنم
ات:نمیخواد برو آماده شو سریع بریم

ویو ات:
آماده شدم یه نیم تنه آبی خیلی جذب پوشیدم با یه شلوارک خیلی کوتاه لی و کانورس با یه عینک دودی هم استایلم رو خوشگل تر کردم رفتم پایین دیدم این یوپ کت و شلوار پوشیده

این یوپ:عشقم این چی..

ات:چیه مگه بده؟
این یوپ:نه بریم

توی ماشین
ویو این یوپ

استایل ات خیلی خوشگل بود ولی به اندازه کافی دیشب منو تحریک کرد الان چرا لباس اینجوری پوشیده جدا از اینا بدم میاد لباس باز بپوشه نمیخوام بدن خودشو توی دید قرار بده

ات:این یوپ چیزی شده چرا هیچی نمیگی

این یوپ:نه چیزی نشده میخوای یکم آهنگ گوش بدیم
ات:آرهه چه آهنگی
پایان پارت ۱۳ بریم پارت14
دیدگاه ها (۱)

پارت۱۴این یوپ:امینمات:نه تیلور سوئیفت میزاریماین یوپ: خب چرا...

شوهرممم بعد هوانگ این یوپ

پارت 12ات:نکن دیگهاین یوپ:درد داریات:به نظرن ندارمویو این یو...

حسم نسبت به فیک های خودم

نام فیک:عشق مخفیPart: 7ویو جیمین*جی. گفتم که برام کار پیش او...

شاهزاده شیطانی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط