{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از کودکی از قصه اجنه و روح و... وحشت داشتم . مادر و ما

من از کودکی از قصه اجنه و روح و... وحشت داشتم . مادر و مادر بزرگ و خاله خامباجی ها انرژی ما را این قصه ها سرکوب کردند و از ما موجوداتی حقیر ساختند که دختر های مو بلند غذای اجنه هستند...
همچنان که مرا با ترس به سینه می فشرد گفت اگر میخواهی بگویی که با روح و جن در ارتباطی . اجازه بده همین الان ازین خانه بیرون روم ....
(هیچ مقاومتی از خودم نشان ندادم
مانند موم تسلیم بودم ترس مادمازل را درک میکردم ولی نمیخواستم از آن لذت ناتمام جدا شوم . )
درهمان حال گفتم . اصلا و ابدا
بحث‌من قدرت روحی شماست بگذار بک مثال دیگر بزنم ....
گفت
اگر از روح و جن است و مرده ها نمیخاهم چیزی بشنوم
درحالی جای خود را بر .... پیداکرده بودم گفتم آناجان بحث قوانین فیزیک است گفتم درین سالن جز من و تو‌کسی نیست ولی اگر یک رادیو اینجا باشد میتواند حداقل صد کانال صوتی را دریافت کند این امواج هستند و تنها یک گیرنده قوی میخواهد تا انها را دریافت کند و درک کند.... آرامش در پایین آمدن تپش قلب مارمازل دیدم .
قلم شرمسار و فضا به گونه ای نیست که بتوانم شرح دهم سر بر سینه مادمازل داشتن مرا به کجا ها که نبرد و چه ها که ندیدم و چه ها که نشنیدم ....
ولی اینقدر بگ‌ویم که یک لحظه احساس کردم در امنیتی به سر می برم که هیچ کس توان نابودی آن را ندارد
(خیلی خصوصی بگویم باور نمیکنی چگونه آبروی خودم را به بازی گرفتم با اینکه مادمازل دستانش را از سرم برداشته بود و سخنانم را تایید میکرد
من همچنان در ان حالت ماندم و بلند نشدم .... نمیخاستم حتی یک ثانیه اش را از دست بدهم .
مادمازل بی تفاوت از حالت من گفت یعنی من میتوانم به این قدرت برسم که انچه را میخواهم جذب کنم ؟ یعنی تو توانستی سیگنالی که قرار بود از سمت سکرتر من می آید را جذب کنی ؟؟؟
اگر واقعا چنین قدرتی داشته باشی
باید تا هستم کنارم باشی . هرچند نمیتوانم باور کنم من خیلی دیر باورم و انقدر مدعی ارتباط با ارواح دیده ام که حالت تهوع میگیرم از شنیدن اسمشان
در نان شبشان لنگ مانده اند و ادعای ارتباط با شیطان و ارواح و مردگان و .... دارند .
شخص مدعی ارتباط باارواح بود برای اینکه بتوانیم تحولات اقتصادی وسال اینده را بفهمیم باید از حال جسمی و زنده بودن یکی از مدیران شرکت .... در امریکا اگاه میشدیم
دوستی داشتم گفت این فرد از اتاق کنارش خبرندارد چگونه از سال دیگر خبر بدهد
خلاصه بگویم وقتی ما در جلسه احضار روح بودیم دوستم با دو نفر دیگر با اسلحه به سراغ دخترش رفتند در اتاق کنار و .....
خبر پخش شد ولی مرتیکه کلاه بردار نتوانست بفهمد کار خودما بود و ما هم فهمیدیم که جز دروغ چیزی نمیگویند ...
بخاطر همین نمیتوانم تو را هم باور کنم ولی اگر واقعا آنچنان باشی که دکتر گل آبادی میگوید .....
پایان ۲ج
دیدگاه ها (۷)

اگر کسی بخواهد برای ادیشن شرکت HYBE اقدام کند، بهتر است روی ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

»»» آیه ی روز :**************(ارسال شده توسط برنامه ی «قلم ق...

بسم الله الرحمن الرحیم این سه جمله : در تاریخ حکمت و عرفان س...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :پیامبران الهی علیهم الس...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

|Swan on the Trigger|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط