ستاره ای در میان تاریکی پارت
ستاره ای در میان تاریکی پارت ۱۰🌌
ایمی:چی چیشدههه مگه دنیا به اخر رسیده چرا انقدر الارم و هشدار اومدههه .... وای مگه جنگ شده یا تروریست حمله هه کردنه.... 🫣
نویسنده : ایمی یه برنامه هشدار حمله تبهکار و درگیری قهرمان داره یجورایی این برنامه نسبت به وضعیت هشدار میده البته ایمی برای این که مراقب باشه و جای امن بره نصب نکرده🤣😅در اصل نصبش کرده اگه درگیری بود سریع بره ببینه مثل دکو
چون یجورایی وقتی که این نبرد هارو میده باعث میشه احساس خوبی داشته باشه خیال پردازی میکنه که انگار اونم خودش قهرمانه
خخخخللللااااااصصصصصصهههههههههه
گوشیش رو چک کرد پر از الارم های مختلفف بو
هشدار هشدار درگیری تبهکار و قهرمان❌❌❌
یااا
وضعیتتت نارنجی حملهه تبهکار سخخخت سریع از درگیری دور شید💥💥⚡
ایمی: اععع درگیری کنار خیابون بغلی مدرسه بوده یعنی چجور متوجه ش نشدم
....... اعع دقیقا پنج دقیقه بعد از سرکار رفتنم اتفاق افتاد
⚡⚡⚡وای امروز چه چیزی رو از دست دادممم😣😣😖
یعنی حتما خیلیی خفن بوده 😟😟
وایساده بنننیمم الماااااااااااالیتتت هم بوده 🤯🤯🤯🤯🤯🤯خیلی وقت بود که فعالیت نکرده چجور ممکنهه
حاجی چراااااا... Whhhhhhy ... این همه بدبختی کم بود حالا تنها فرصتم برای دیدن المایتو از دست دادم اونم درست وقتی بغل خونم بود😭😭😭😭 نههههههه🤯 مننن چراا انقدرر بیچاره امممم😭😭😭
( حالا با خودتون حدس میزنید این در گیری چیه 😌این همون اتفاقی که که اولین قسمت با دکو و باکوگو افتاد منظورم همون لجنیه هست😝)
ایمی: هههههیی ولش کن بزار حالا ببینیم چی بوده
بعدش کنترل رو برداشت زد اخبار
تلوزیون روشن شد و مجری خبر شروع به صحبت کرد
“ هم اکنون شما را به اخبار محلی دعوت میکنم
امروز ما شاهد درگیری قویی تبهکار ها با قهرمان ها در حومه شهر بودیم که دو پسر دبیرستانی هم در ان حضور داشنتد و مظنون این اتفاق یک تبهکار لجنی بوده
مجری خانم: اره و مهمترین اتفاق این حادثه این بود که بعد مدت ما دوباره شاهد کار المایت بودیم😆😃😃🌟🌟
_اره در اصل ماجرای اصلی از این قراره که یه تبهکار لجنی قوی یه پسر دبیرستانی به اسم باکوگو کاتسوکی را به گروگان خود گرفته و قهرمان های مختلفی در این حادثه حضور داشتند از جمله دختر کوهی ،کامویی و....... البته با این حال قهرمان ها نمی توانستند وضعیت رو کنترل کنن
خبرنگار دختر: ولی در نهایت المایت رسید و این مخمصه رو به پایان رسوند
البته یه پسر بچه دیگه تو حادثه حضور داشته اسمش میدوریا ایزوکو هستش
گویی که ایشون یکی از همکلاسی های باکوگو بوده و وقتی دوستش رو تو خطر دیده پریده وسط ماجرا تا به دوستش کمک کنه و سعی کرد تا مدتی به نفس کشیدن دوستش کمک البته اخر المایت از راه میرسه هه
و همهههه رو با یه مششت کوبندهه نجات میده 😃😃😃😃😃
الان هم هر دو در سلامت کامل به سر می برند
البته کاری که میدوریا برای دوستش کرد بسیار خطرناک بوده نا عقلی تمام اصلا نباید مثل این پسر کله شق باشید
ولی خوب بگذیرم این پسره باکوگو هم کوسه ی قوی داشته و. ........( دیگه دو تا خبرنگار ه تاشتند زر زر میکردن..میبودم
ایمی:وای چقدر باحال بوده کاشکی منم اونجا میبودم
اینو ولش کن .........اخه ببینشون چقدر دوستای خوبی هستن که حتی تو این وضعیت به فکر همدیگه هستن
وای این پسره هم چقدر خفنه (باکوگو)
چه کوسه خوبی هم داره تازه مثل من بی جربزه نیست که حتی میترسه از تمام زورش استفاده کنه😔
ولی اون پسره( منظورش دکو)
چقدررر... از قیافهش معلومه که بچه مهر بونی میاد .....خیلیم مظلومه اخه چرا باید بخاطر همچین کاری سرزنشش کنن
بببن چجور بخاطر دوستش پریده تو خطر...... هفففففف😕کاشکی منم همچین ادمی رو تو زندگیم داشتم
حداقل شاید دیگه تنها نبودم 🙁🙁🙁🥲
نویسنده ایمی یه لحظه بغض تو گلوش رو گرفت برا همین تلویزیون رو خاموش کرد و رفت تکلیف رو انجام در اخر نزدیکا ساعت چهار به رخت خواب رفت
5:09 ساعت
😔دخترک حسابی تو خودش بود و تمام شب رو نتونست بخوابه و در حالی که به پتوش چنگ زده به تمام اتفاقات امروز فکر میکرد
البته این اولین باری نبود که او نمی توانست بخوابه او از همان بچگی این مشکل را داشت
ناسلامتی این از اون یتیم خونه لعنتی باهاش یه یادگاری مونده
ثانیه ها گذشت بعد دقیقه ها گذشت و بعد ساعت ها و بعد روز ها دیگر فقط تنها دو ماه به امتحان یو ای مونده بود دیگه وقتش داشت می رسید
ایمی:چی چیشدههه مگه دنیا به اخر رسیده چرا انقدر الارم و هشدار اومدههه .... وای مگه جنگ شده یا تروریست حمله هه کردنه.... 🫣
نویسنده : ایمی یه برنامه هشدار حمله تبهکار و درگیری قهرمان داره یجورایی این برنامه نسبت به وضعیت هشدار میده البته ایمی برای این که مراقب باشه و جای امن بره نصب نکرده🤣😅در اصل نصبش کرده اگه درگیری بود سریع بره ببینه مثل دکو
چون یجورایی وقتی که این نبرد هارو میده باعث میشه احساس خوبی داشته باشه خیال پردازی میکنه که انگار اونم خودش قهرمانه
خخخخللللااااااصصصصصصهههههههههه
گوشیش رو چک کرد پر از الارم های مختلفف بو
هشدار هشدار درگیری تبهکار و قهرمان❌❌❌
یااا
وضعیتتت نارنجی حملهه تبهکار سخخخت سریع از درگیری دور شید💥💥⚡
ایمی: اععع درگیری کنار خیابون بغلی مدرسه بوده یعنی چجور متوجه ش نشدم
....... اعع دقیقا پنج دقیقه بعد از سرکار رفتنم اتفاق افتاد
⚡⚡⚡وای امروز چه چیزی رو از دست دادممم😣😣😖
یعنی حتما خیلیی خفن بوده 😟😟
وایساده بنننیمم الماااااااااااالیتتت هم بوده 🤯🤯🤯🤯🤯🤯خیلی وقت بود که فعالیت نکرده چجور ممکنهه
حاجی چراااااا... Whhhhhhy ... این همه بدبختی کم بود حالا تنها فرصتم برای دیدن المایتو از دست دادم اونم درست وقتی بغل خونم بود😭😭😭😭 نههههههه🤯 مننن چراا انقدرر بیچاره امممم😭😭😭
( حالا با خودتون حدس میزنید این در گیری چیه 😌این همون اتفاقی که که اولین قسمت با دکو و باکوگو افتاد منظورم همون لجنیه هست😝)
ایمی: هههههیی ولش کن بزار حالا ببینیم چی بوده
بعدش کنترل رو برداشت زد اخبار
تلوزیون روشن شد و مجری خبر شروع به صحبت کرد
“ هم اکنون شما را به اخبار محلی دعوت میکنم
امروز ما شاهد درگیری قویی تبهکار ها با قهرمان ها در حومه شهر بودیم که دو پسر دبیرستانی هم در ان حضور داشنتد و مظنون این اتفاق یک تبهکار لجنی بوده
مجری خانم: اره و مهمترین اتفاق این حادثه این بود که بعد مدت ما دوباره شاهد کار المایت بودیم😆😃😃🌟🌟
_اره در اصل ماجرای اصلی از این قراره که یه تبهکار لجنی قوی یه پسر دبیرستانی به اسم باکوگو کاتسوکی را به گروگان خود گرفته و قهرمان های مختلفی در این حادثه حضور داشتند از جمله دختر کوهی ،کامویی و....... البته با این حال قهرمان ها نمی توانستند وضعیت رو کنترل کنن
خبرنگار دختر: ولی در نهایت المایت رسید و این مخمصه رو به پایان رسوند
البته یه پسر بچه دیگه تو حادثه حضور داشته اسمش میدوریا ایزوکو هستش
گویی که ایشون یکی از همکلاسی های باکوگو بوده و وقتی دوستش رو تو خطر دیده پریده وسط ماجرا تا به دوستش کمک کنه و سعی کرد تا مدتی به نفس کشیدن دوستش کمک البته اخر المایت از راه میرسه هه
و همهههه رو با یه مششت کوبندهه نجات میده 😃😃😃😃😃
الان هم هر دو در سلامت کامل به سر می برند
البته کاری که میدوریا برای دوستش کرد بسیار خطرناک بوده نا عقلی تمام اصلا نباید مثل این پسر کله شق باشید
ولی خوب بگذیرم این پسره باکوگو هم کوسه ی قوی داشته و. ........( دیگه دو تا خبرنگار ه تاشتند زر زر میکردن..میبودم
ایمی:وای چقدر باحال بوده کاشکی منم اونجا میبودم
اینو ولش کن .........اخه ببینشون چقدر دوستای خوبی هستن که حتی تو این وضعیت به فکر همدیگه هستن
وای این پسره هم چقدر خفنه (باکوگو)
چه کوسه خوبی هم داره تازه مثل من بی جربزه نیست که حتی میترسه از تمام زورش استفاده کنه😔
ولی اون پسره( منظورش دکو)
چقدررر... از قیافهش معلومه که بچه مهر بونی میاد .....خیلیم مظلومه اخه چرا باید بخاطر همچین کاری سرزنشش کنن
بببن چجور بخاطر دوستش پریده تو خطر...... هفففففف😕کاشکی منم همچین ادمی رو تو زندگیم داشتم
حداقل شاید دیگه تنها نبودم 🙁🙁🙁🥲
نویسنده ایمی یه لحظه بغض تو گلوش رو گرفت برا همین تلویزیون رو خاموش کرد و رفت تکلیف رو انجام در اخر نزدیکا ساعت چهار به رخت خواب رفت
5:09 ساعت
😔دخترک حسابی تو خودش بود و تمام شب رو نتونست بخوابه و در حالی که به پتوش چنگ زده به تمام اتفاقات امروز فکر میکرد
البته این اولین باری نبود که او نمی توانست بخوابه او از همان بچگی این مشکل را داشت
ناسلامتی این از اون یتیم خونه لعنتی باهاش یه یادگاری مونده
ثانیه ها گذشت بعد دقیقه ها گذشت و بعد ساعت ها و بعد روز ها دیگر فقط تنها دو ماه به امتحان یو ای مونده بود دیگه وقتش داشت می رسید
- ۲.۶k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط