{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره ایی در تاریکی پارت

ستاره ایی در تاریکی پارت ۱۱🌌


تو تمام این مدتی که گذشت ایمی
هر روز به طبیعت میرفت و رو کوسش کار میکرد تا بتونه بدون اینکه کنترلش از دستش در بیاد ازش استفاده او تو این هشت سال یاد گرفته بود برای اینکه بتونه کوسش رو کنترل کنه باید تمام احساساتش رو تو خودش چال کنه و عین رباط باشه
خلاصه او تمرین میکرد و برای مهارت های رزمیش هم به باشگاه میرفت
در همین حین هم پیش حد از کار میکرد تا بتونه پول کافی برای اینکه رو در بیاره در کل این مدت تمام اینکار ها کرد و هنوزم به انها ادامه میده ولی این اواخر جدی تر
صبح بیدار شد امروز هم باید مثل هر روز به اون مدرسه می رفت
به مدرسه رفت سر میزش نشست تا معلم بیاد این زنگ هم دوباره ادبیات با اقا بلک داشت یاد روز انتخاب رشته و تموم بدبختی هاش افتاد تمام اون درد و رنج ها و سختی های که البته صدای اقای بلک رشته کلامش رو پاره کرد
زمان همینجوری گذشت و کلاس تموم شد
(دارم سریع میزنم جلو تا به یوای رفتن برسه )
ایمی وسایلش رو جمع کرد که بره خونه تقریبا کلاس خالی بود اومد که از در بره بیرون که
اقای بلک دم در بود رو به ایمی کرد و گفت : خانم هوشیکاوا خوشحال میشم وقتتون رو بهم بدید😃😃😃
ایمی اولش جا خورد ولی بعدش سریع گفت : بله کاری باهام دارید🙁
اقای بلک: بله دختر جون  اگه میشه برو دفتر مدیر کارت دارم باید حرف بزنیم
ایمی تو ذهنش: *چی 🤯🤯 یعنی باهام چیکار داره نکنه..... فکرای بد نکن ایمی شاید فقط میخواد حرف بزنه.*

ایمی : باشه
اقای بلک :خوبه پس وایسا باهم بریم کارم خیلی واجبه جای
اشتباه کردن ندارم

لرز کل بدن ایمی رو گرفت و پیچش بدی شکمش رو فرا گرفت
ایمی :وایسا ببینم یعنی باهام چیکار داره😣😵‍💫😵

ایمی حرکت کرد سمت راهرو بعد چند دقیقه راه رفتن با اقای بلک به طبقه ای که دفتر مدیر داشت رسیدن هر دو وارد دفتر شدن
مدیر روی صندلی چرمیش بود سر گرم چند تا پرونده بود البته تا چشمش ایمی افتاد سریع بلند شد.
اقای بلک هم از کنار ایمی گذشت رفت سمت مدیر بعد با یه لحن اروم گفت
ممنونم که اومدی منو اقای مدیر یه کار مهم باهات داشتیم باید راجب یه چیز مهم صبحت کنیم وقتشه که یچیزی رو بهت بگم و بگم که.... ..
هاها تموم شد منتظ بمونید دد😝😝😝
لایک و کامنت یادتون نرع
دیدگاه ها (۵)

جاسوس اون مافیا موضوع دارک رومنسهر چیزی دربرابر زیبایت کم می...

شیپپ کنیین دیگه

ستاره ای در میان تاریکی پارت ۱۰🌌ایمی:چی چیشدههه مگه دنیا به ...

بچه ها بالخره کتاب خریدمممم قاچاقی سوار ماشین داییم شدم رفتم...

بعد سالها من اومدم با پارت جدید ددستاره ای در میان تاریکی پ...

ستاره ای در میان تاریکی پارت 16🌌چند هفته‌ای از دریافت توصیه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط