{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part25

[ #Creepy Love ]
عشق ترسناک
✦...............................
پاهام شل شدن و افتادم توی بغ.ل جونگکوک فقط اشک ریختم اخه چرا سوا؟اون چه گناهی کرده..
دستای جونگکوک رو از کمرم جدا کردم و روی پله ها نشستم سرم رو بین دستام گرفتم و با چشم های اشکی به جونگکوک. نگاه کردم
لارا:کوک..اشتباه من چیه؟چرا وقتی فکرکردم همچی درست شده باز اون عو.ضی پیداش شد
جونگکوک سرش پایین بود و چیزی نمیگفت حقم داشت اخه چی بگه اون از کجا میدونه که زندگیم شده مثل یه کابوس ترسناک که معلوم نیست کی از این خواب بد بیدار میشم
لبخند تلخی زدم..نباید جا بزنم انتقام سوا رو میگیرم ازشون باید از تهیونگ جونهی نیلی محافظت کنم حتی شده به قیمت از دست دادن جونم باشه
اشک هام رو با دستم پاک کردم بلند شدم و به سمت تهیونگ حرکت کردم که تو همون حالت بود دست های سوا رو گرفته بود و اشک میریخت
دستمو گذاشتم روی شونش که تهیونگ گفت
تهیونگ:کاش..کاش به جای سوا منو میکشت اونوقت
لارا:ساکت شو
یکی از بچه ها داد زد
...:نمیتونیم اینجوری ادامه بدیم و هر روز شاهد از دست دادن عزیز هامون باشیم..باید یه راهی پیدا کنیم
هانا:مگه نمیبینی در ها همه قفله و ما تو این خونه لع.نتی گیر افتادم با کوچیکترین حرکت میمیرم
👩🏻‍💼:نمیتونیم به این راحتی کم بیاریم..همگی باهم یه راه پیدا میکنیم
👩‍💼:همگی باهم بهشون حمله میکنیم اینجوری شاید یه راهی برای نجات باشه
هانول:هی دایون دیوونه شدی احمق؟زده به سرت؟اینجوری همه مون میمیرم شاید با بازی کردن بتونیم مافیا هارو پیدا کنیم
دایون:مطمئن باش اگه مافیا بودم اولین نفر تورو میکشتم
هانول به سمتش رفت و موهاشو گرفت دایون هم بهش فهش میداد که جونهی داد زد
جونهی:بس میکنید یانه بجای اینکه پشت هم باشید میوفتید به جون هم؟شما ادمید؟
هانول موهای دایون رو ول کرد و روبه جونهی گفت
هانول:تو یکی لال شو مالیاتی
جونهی نگاه اعصبی بهش کرد..نمیتونست چیزی بگه جونهی بخاطر وضعیت مالی بدش با مالیات مردم خرج خودشو در میاورد
تهیونگ:باید ببینم طبقه بالا چه خبره کسی حاضره با من بیاید؟
جنا:عقلتو از دست دادی؟اگه بری اونجا میمیری
تهیونگ:بهتر از اینکه اینجا بمونم و دست رو دست بزارم
حق با تهیونگ بود
لارا:من..من میام
جونگکوک سریع گفت
جونگکوک:منم میام
جونهی:و من
یه پسره از پشت جلو اومد و گفت
...:هستم
هانول زیر لب فحشی داد و گفت
هانول:حالا که جئون میاد منم هستم.
سوهو:منم پشتتونم
بچه ها یکی یکی میومدن که شدیم 15 نفر
تهیونگ:ما میریم...
جنا:مواضبت خودت باش ته
تهیونگ سری تک.ون داد و جلو افتاد منم باهاش رفتم از پله ها بالا رفتیم...
چندتا اتاق بودن
تهیونگ:سه گروه پنج نفره تشکیل میدیم...هرگروه میره یه طرف و هرچی شد میاید همینجا
تهیونگ:من لارا جونهی جیمین دایون شوگا تو یه گروهیم
نگاهی به بقیه کرد و ادامه داد
تهیونگ:جونگکوک نامجون هانول رایا جین هم تو یه گروه
دیدگاه ها (۱)

Part26

Part27

Part24

Part23

#شراب_سرخ Part: ²⁴ گذاشتم زمین که با عصبانیت سرش جیغ زدم ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط