_____________________
_____________________
☆SILENT HEARTS★
_____________________
★CHAPTER:۸☆
__________________________________________________________________
شبِ تولدِ ینا، عمارت با گلهای سفید و شمعهای بلند آراسته شده بود.
اما ینا هیچوقت آدمِ جشن نبود.
در گوشهای ایستاده بود و به مهمانهایی نگاه میکرد که با لبخندهای ساختگی تبریک میگفتند.
جونگکوک، طبق عادت، با فاصلهای مناسب کنارش بود.
وقتی همه مشغول شدند، او جعبهی کوچکی را از جیبِ کتاش بیرون آورد و بیصدا به او داد.
ینا با تعجب پرسید:
ـ «این چیه؟»
جونگکوک گفت:
ـ «بازش کن.»
داخل جعبه، یک گردنبندِ ظریف بود؛
با آویزی کوچک به شکلِ ستاره.
ینا نفسش را آهسته بیرون داد.
ـ «خیلی قشنگه...»
جونگکوک نگاهش را به او دوخت.
ـ «برای کسیه که حتی وقتی نمیبینمش، هنوز نورش رو توی زندگیم حس میکنم.»
ینا خشک شد.
کلمات، مستقیم به قلبش خوردند.
ـ «جونگکوک...»
او سریع نگاهش را برگرداند و گفت:
ـ «بپوشش.»
و ینا، با دستانی لرزان، فهمید که چیزی در وجودش دیگر مثل قبل نخواهد بود.
"ادامه دارد..."
"YENAیـــنــــا"
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆SILENT HEARTS★
_____________________
★CHAPTER:۸☆
__________________________________________________________________
شبِ تولدِ ینا، عمارت با گلهای سفید و شمعهای بلند آراسته شده بود.
اما ینا هیچوقت آدمِ جشن نبود.
در گوشهای ایستاده بود و به مهمانهایی نگاه میکرد که با لبخندهای ساختگی تبریک میگفتند.
جونگکوک، طبق عادت، با فاصلهای مناسب کنارش بود.
وقتی همه مشغول شدند، او جعبهی کوچکی را از جیبِ کتاش بیرون آورد و بیصدا به او داد.
ینا با تعجب پرسید:
ـ «این چیه؟»
جونگکوک گفت:
ـ «بازش کن.»
داخل جعبه، یک گردنبندِ ظریف بود؛
با آویزی کوچک به شکلِ ستاره.
ینا نفسش را آهسته بیرون داد.
ـ «خیلی قشنگه...»
جونگکوک نگاهش را به او دوخت.
ـ «برای کسیه که حتی وقتی نمیبینمش، هنوز نورش رو توی زندگیم حس میکنم.»
ینا خشک شد.
کلمات، مستقیم به قلبش خوردند.
ـ «جونگکوک...»
او سریع نگاهش را برگرداند و گفت:
ـ «بپوشش.»
و ینا، با دستانی لرزان، فهمید که چیزی در وجودش دیگر مثل قبل نخواهد بود.
"ادامه دارد..."
"YENAیـــنــــا"
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۱.۷k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط