_____________________
_____________________
☆SILENT HEARTS★
_____________________
★CHAPTER:۶☆
__________________________________________________________________
پانزده سالگیِ گذشته، حالا فقط خاطرهای دور بود.
اما اثرش هنوز در دلِ هر دویشان زنده مانده بود.
در بیستوپنج سالگی، ینا در یک گالری هنری مشغول کار شد.
او میخواست از سایهی عمارت بیرون بیاید، برای خودش هویتی بسازد.
جونگکوک هم در شرکتِ خانوادگی، جایگاهش را تثبیت کرده بود.
با اینحال، هر شب، وقتی به خانه برمیگشتند، نگاهشان ناخواسته همدیگر را پیدا میکرد.
و هیچکدام، جرئتِ گفتنِ آنچه در دل داشتند را نداشتند.
یک شامِ خانوادگی، وقتی همه سرگرمِ گفتوگو بودند، مادام جئون ناگهان گفت:
ـ «ینا، تو و جونگکوک از بچگی کنار هم بزرگ شدین. همیشه فکر میکردم شما دوتا... بهخوبی همدیگه رو میفهمین.»
ینا سرش را پایین انداخت.
جونگکوک لیوانش را روی میز گذاشت و بیآنکه نگاهش را از ینا بردارد، گفت:
ـ «ما همینطوره که هستیم.»
مادر لبخند زد، اما ینا حس کرد قلبش دارد زیرِ فشارِ چیزی ناشناخته خرد میشود.
چون «همینطور که هستیم»،
یعنی:
من تو را دوست دارم.
و تو، بیآنکه بدانی، زندگیِ منی.
"ادامه دارد..."
"YENAیـــنــــا"
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆SILENT HEARTS★
_____________________
★CHAPTER:۶☆
__________________________________________________________________
پانزده سالگیِ گذشته، حالا فقط خاطرهای دور بود.
اما اثرش هنوز در دلِ هر دویشان زنده مانده بود.
در بیستوپنج سالگی، ینا در یک گالری هنری مشغول کار شد.
او میخواست از سایهی عمارت بیرون بیاید، برای خودش هویتی بسازد.
جونگکوک هم در شرکتِ خانوادگی، جایگاهش را تثبیت کرده بود.
با اینحال، هر شب، وقتی به خانه برمیگشتند، نگاهشان ناخواسته همدیگر را پیدا میکرد.
و هیچکدام، جرئتِ گفتنِ آنچه در دل داشتند را نداشتند.
یک شامِ خانوادگی، وقتی همه سرگرمِ گفتوگو بودند، مادام جئون ناگهان گفت:
ـ «ینا، تو و جونگکوک از بچگی کنار هم بزرگ شدین. همیشه فکر میکردم شما دوتا... بهخوبی همدیگه رو میفهمین.»
ینا سرش را پایین انداخت.
جونگکوک لیوانش را روی میز گذاشت و بیآنکه نگاهش را از ینا بردارد، گفت:
ـ «ما همینطوره که هستیم.»
مادر لبخند زد، اما ینا حس کرد قلبش دارد زیرِ فشارِ چیزی ناشناخته خرد میشود.
چون «همینطور که هستیم»،
یعنی:
من تو را دوست دارم.
و تو، بیآنکه بدانی، زندگیِ منی.
"ادامه دارد..."
"YENAیـــنــــا"
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۱.۴k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط