ادامه پارت
ادامه پارت 135
بوسه پر از خشم،دلتنگی،جدایی،حسرت،پشیمانی و صد های دلیل دیگه بوسه که به هیچ وجه آروم معصومانه نبود تنها صدای که نمی فضای کوچه تاریک نیویورک میپیچید صدای بوسه خیس اتمام ناپذیرشون بود
انگار نفس کشیدن رو فراموش کرده بود و فقد توی دنیای دلتنگیش غرق بود جونگکوک با مک محکمی لبهاش رو از لای لبها دختر بیرون کشید
و سرش رو توی گردن لا به لای موهای فرو کرد و دکمه اولین بیراهن دختر رو باز کرد داغ پر عطش دستش رو از قفسه سینه دختر تا گردنش کشید
و درحال که هرم نفس های داغش پوست گردنش رو می سوزاند بوسه های عمیقی روی گردنش میگذاشت...و اما دختر که الکی همانند شعله ای سوزناک توی رگ هاش میجوشید سرش جونگکوک رو بیشتر به خودش فشرد و آه خفه ای از بین لباش خارج شد
جونگکوک رو بین دستاش قاب گرفت و از گردنش بیرون کشید توی چشماش خیره شد چشمای که از هیجان عشق برق میزد
و لاله گوش جونگکوک رو بین لبهاش کشید و درحالی که نفس های داغش روی گردن و گوشش مینشست : گفتی اگه همراهت بیام زمان مکان فراموش میکنم ...
با انگشت شصتش لب پایین جونگکوک رو لمس کرد و ادامه داد : منو از اینجا ببر
همین جمله کافی بود تا جونگکوک کنترلی روی حرکاتش نداشته باشه و به موهای دختر چنگ زد نه اونقدر که درد داشته باشه
فقد برای یادآوری احساس مالکیت،عطش،عشق،هوس... این بار جونگکوک آغاز گر بوسه بود
های دخترا میدونم جای حساس تموم شد غر نزدنیدا اگه حسابی حمایت کنید و بهم انگیزه بدین اینبار قول پارت بعدی رو زود میزارم مطمئن باشید زیر قولم نمیزنم
بوسه پر از خشم،دلتنگی،جدایی،حسرت،پشیمانی و صد های دلیل دیگه بوسه که به هیچ وجه آروم معصومانه نبود تنها صدای که نمی فضای کوچه تاریک نیویورک میپیچید صدای بوسه خیس اتمام ناپذیرشون بود
انگار نفس کشیدن رو فراموش کرده بود و فقد توی دنیای دلتنگیش غرق بود جونگکوک با مک محکمی لبهاش رو از لای لبها دختر بیرون کشید
و سرش رو توی گردن لا به لای موهای فرو کرد و دکمه اولین بیراهن دختر رو باز کرد داغ پر عطش دستش رو از قفسه سینه دختر تا گردنش کشید
و درحال که هرم نفس های داغش پوست گردنش رو می سوزاند بوسه های عمیقی روی گردنش میگذاشت...و اما دختر که الکی همانند شعله ای سوزناک توی رگ هاش میجوشید سرش جونگکوک رو بیشتر به خودش فشرد و آه خفه ای از بین لباش خارج شد
جونگکوک رو بین دستاش قاب گرفت و از گردنش بیرون کشید توی چشماش خیره شد چشمای که از هیجان عشق برق میزد
و لاله گوش جونگکوک رو بین لبهاش کشید و درحالی که نفس های داغش روی گردن و گوشش مینشست : گفتی اگه همراهت بیام زمان مکان فراموش میکنم ...
با انگشت شصتش لب پایین جونگکوک رو لمس کرد و ادامه داد : منو از اینجا ببر
همین جمله کافی بود تا جونگکوک کنترلی روی حرکاتش نداشته باشه و به موهای دختر چنگ زد نه اونقدر که درد داشته باشه
فقد برای یادآوری احساس مالکیت،عطش،عشق،هوس... این بار جونگکوک آغاز گر بوسه بود
های دخترا میدونم جای حساس تموم شد غر نزدنیدا اگه حسابی حمایت کنید و بهم انگیزه بدین اینبار قول پارت بعدی رو زود میزارم مطمئن باشید زیر قولم نمیزنم
- ۱.۱k
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط