{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2
✯part:²⁷
ایوان دستش رو روی گردن هیونا گذاشت و فشار میداد با تمام قدرت داشت هیونا رو خفه می‌کرد جوری که پا های هیونا از روی زمین بلند شد.
هیونا چشم هاش پر از اشک شده بود و تقلا میکرد از دست ایون فرار کنه. که یهو ایون با مشتی پخش زمین شد هیونا تا جونگکوک رو دید سریع پشتش پناه گرفت ایون بلند شد و جونگکوک رو دید سریع فرار کرد جونگکوک نگاهی به هیونا انداخت و به ایون نگاه کرد
جونگکوک: حیف که نمیتونم ببام دنبالت و اگر نه زنده نمیزاشتمت
جونگکوک یه هیونا نگاه کرد که سخت نفس میکشه و ترسیده گگوشه لباس جونگکوک توی دستش بود جونگکوک شروع کرد چک کردن تمام بدن هیونا
جونگکوک: خوبی؟
هیونا: ...
جونگکوک هیونا رو سریع بغل کرد
جونگکوک: ببخشید ببخشید گفته بودم مراقبتم ولی نتونستم
جونگکوک هیونا رو از خودش جدا کرد و برد توی خونه هیونا غرق فکر بود و حتی یه کلمه حرف نمیزد
جونگکوک برای هیونا دمنوش گرم اورد کنارش روی مبل نشست و دمنوش رو داد دستش
جونگکوک: یکم بخور کمک میکنه اروم بشی
هیونا بدون هیچ حرفی دمنوش رو گرفت و شروع به خوردن کرد اروم اروم میخورد که بدون اینکه متوجه بشه اشکش سرازیر شد جونگکوک دمنوش رو از دستش گرفت و بغلش کرد
جونگکوک: هیسس چیزی نشده که الان پیش من جات امنه
هیونا: ببخشید همش تو رو میندازم تو دردسر
جونگکوک بوسه ای روی سر هیونا گذاشت و لبخند زد
جونگکوک: نه اصلا من خوشحالم میتونم ازت مراقبت کنم
جونگکوک چند دقیقه ای هیونا رو توی اغوشش گرفت هیونا چشم هاش گرم خواب شده بود
جونگکوک: بریم اتاق؟
هیونا چشمش رو مالید و بلند شد
جونگکوک: من ساک ها رو جمع میکنم تو برو بخواب
هیونا: ساک رو جمع کردم فقط ساک خودت موند
جونگکوک بوسه ای روی سر هیونا گذاشت و دستش رو زیر چونه هیونا گذاشت و سرش رو بلند کرد
جونگکوک: ببینمت
هیونا به چشم های جونگکوک نگاه کرد که جونگکوک بوسه ای روی لب های هیونا گذاشت
جونگکوک: برو بخواب نگران بقیه کار ها هم نباش
هیونا سرش رو تکون داد و رفت توی اتاق بعد از یک ساعت کار ها تموم شد جونگکوک توی اتاق رفت و هیونا رو غرق خواب یدید نزدیکش شد و بوسه ای روی لب هاش و سرش گذاشت به گردنش نگاه کرد و دید هنوز جای انگشت های اون مرتیکه روی گردن هیونا قرمز شده
جونگکوک: اون یه عوضیه
روی تخت دراز کشید و یکی از دست هاش رو زیر سرش گذاشت که کم کم خوابش برد نصف شب جونگکوک از صدای نفس نفس یکی بیدار شد بلند شد نشست به هیونا نگاه کرد هیون خیس عرق شده بود و نفس نفس میزد جونگکوک دست هیونا رو گرفت که یهو هیونا از خواب پرید با چشم های وحشت زده به جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک: هیونا؟
هیونا بلا فاصله جونگکوک رو بغل کرد جونگکوک با استفاده از کش توی دستش مو های هیونا رو جمع کرد و نوازشش کرد
جونگکوک: هیوی نیست یه کابوس بود من اینجام
هیونا همین طور چسبیده بود به جونگکوک که جدا شد از کشوی تخت دوباره قرص قلبش رو برداشت و سریع خورد
جونگکوک: هیونا دوباره قلبت؟
هیونا: اره نمیدونم چرا نمیتوم یه روز خوش داشته باشم اول کابوس و الانم قلبم
جونگکوک روی تخت دراز کشید و هیونا رفت توی بغلش
جونگکوک: ببینمت
هیونا به چسم های جونگکوک نگاه کرد
جونگکوک: بالاخره همه چیز تموم میشه و تو هم خوشحال میشی
هیونا: اعتراضی ندارم من همین جوریشم دارم توی رویا هام زندگی میکنم
جونگکوک با لبخند پتو رو روی هیونا کشید
جونگکوک: دیگه بخواب دیگه کابوس نمیبینی
فردا پرواز داشتن هیونا و جونگکوک دوتاشون اماده شدن مثل همیشه دوربین ها همه جا بودن و قرار بود از تور جونگکوک یه برنامه کوچولو بسازن
⁦(⁠人⁠ ⁠•͈⁠ᴗ⁠•͈⁠)⁩
خب خدمت خوشگلااااااا ✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
دیدگاه ها (۹)

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁸فردا پرواز داشتن هیونا و جونگکوک...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁹جونگکوک: منو با اعضا شیپ میکردی؟...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁶جونگکوک: بیشتر راجبع گذشته ات بگ...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁵جونگکوک مو های هیونا رو همین طور...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³⁴هیونا: بلند شو یکم فرنی آماده کردم...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁴¹هیونا تو آینه به خودش نگاه کرد مو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط