ازدواج نافرجام
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 135 (๑˙❥˙๑)
جونگکوک نگاه کوتاهی به زوجی که عاشقانه توی آغوش هم میرقصند انداخت و باعث شد نگاه ویوا به سمته اونا برگشت یونگهو اینها عاشقانه
و غرق چشمای هم مشغول رقص بودن
ویوا : بد نبود یکمم تو هم اذیت بشی
دختر درحالی نگاهش دوباره به چشمای جونگکوک بود گفت و لیوان مشروب آبی رنگش رو سر کشید و چشماش رو هم فشرد طعم تلخ ترشش گلویش رو سوزاند هنوز و لیوان تقریباً خالی شد جونگکوک محکم لیوان رو از دستش کشید روی میز کوبید و محکم مچ دستش رو گرفت دنبال خودش میکشید به محض خارج شدن از بار به کوچه تنگ تاریک کنارش رفتن به دور از نگاه عموم و شایعات محکم دست دختر رو رها کرد و شونه هاش رو گرفت محکم به دیوار پشت سرش کوبیده
و دختر رو بین خودش و دیوار اسیر کرد با خشم و چشمای گیجش خیره شد و با صدای نسبتاً بلندی فریاد زد : اذیتم کنی ؟ لعنتی تو یه سال ترکم کردی بخاطر کاری که نکردم مجازاتم کردی منو سه سال توی آتیش جدایی از عشقم سوزوندی از کدوم اذیت کردن دم میزنی هاااان... من همچی رو بهت توضیح دادم اما تو هنوز باورم نمیکنه چراااا...
آخر حرفش رو با داد بلندی گفت که چهار ستون بدن دختر لرزید و چشماش رو بست میدونست بخاطر ترک کردنش مقصر بود شاید به اندازه جونگکوک نه اما بی تقصیر نبود
ویوا نگاهش رو به دکمه های پیراهنش دوخت و دستش روی سینه جونگکوک کشید لبه یقه اش رو گرفت با تمام احساسش
زمزمه کرد : باورت میکنم
جونگکوک همانند کسی که به گوش هایش اعتماد نداره تنش رو بیشتر به دختر فشرد میام شک ناباوری پرسید : چی ؟
ویوا نگاهش رو بالا آورد نه تند بی حس.. بلکه با حوصله و عاشقانه آروم نگاهش رو از یقه بالا آورد از گردن و لبهاش گذشت روی چشمای مشکی گیرایش قفل شد و این بار محکم با قاطعیت گفت : باورت دارم با تمام وجودم...
زمانی که حرف به اتمام رسید روی پنجه پاهاش بلند شد و با شدت لب هاش رو لب های باریک مردانه جونگکوک کوبید و دستاش دوره گردن گره زد ...اما جونگکوک با قرار گرفتن لبای دختر روی لبهای نیمه بازش ضربان قلب هردو بالا رفت حس عجیبی بود این بوسه این لبها که روی هم قرار گرفته بودن و از شک ناباوری هیچ حرکتی از هیچ کدومشون سر نمیزد تا اینکه دست جونگکوک ناگهان به پهلوی دختر چنگ زد و تن داغش رو بیشتر دختر فشرد
لب های دختر بلاخره حرکت کرد و اون دو تیکه باریک خواستنی رو مکید
ناخواسته به موهای کوتاه جونگکوک چنگ زد و بوسه عمیق ترین به لباش زد... جونگکوک دست دیگرش رو روی دیوار کنار سر دختر مشت کرد
با دلتنگی وصف ناپذیر لبهای دختر رو بین لبهاش کشید
اما اون بوسه زمانی بی حد مرز شد که هر دو برای بدست گرفت قدر محکمی ترین لبهاش روی هم میلغزدن
(๑˙❥˙๑) پارت 135 (๑˙❥˙๑)
جونگکوک نگاه کوتاهی به زوجی که عاشقانه توی آغوش هم میرقصند انداخت و باعث شد نگاه ویوا به سمته اونا برگشت یونگهو اینها عاشقانه
و غرق چشمای هم مشغول رقص بودن
ویوا : بد نبود یکمم تو هم اذیت بشی
دختر درحالی نگاهش دوباره به چشمای جونگکوک بود گفت و لیوان مشروب آبی رنگش رو سر کشید و چشماش رو هم فشرد طعم تلخ ترشش گلویش رو سوزاند هنوز و لیوان تقریباً خالی شد جونگکوک محکم لیوان رو از دستش کشید روی میز کوبید و محکم مچ دستش رو گرفت دنبال خودش میکشید به محض خارج شدن از بار به کوچه تنگ تاریک کنارش رفتن به دور از نگاه عموم و شایعات محکم دست دختر رو رها کرد و شونه هاش رو گرفت محکم به دیوار پشت سرش کوبیده
و دختر رو بین خودش و دیوار اسیر کرد با خشم و چشمای گیجش خیره شد و با صدای نسبتاً بلندی فریاد زد : اذیتم کنی ؟ لعنتی تو یه سال ترکم کردی بخاطر کاری که نکردم مجازاتم کردی منو سه سال توی آتیش جدایی از عشقم سوزوندی از کدوم اذیت کردن دم میزنی هاااان... من همچی رو بهت توضیح دادم اما تو هنوز باورم نمیکنه چراااا...
آخر حرفش رو با داد بلندی گفت که چهار ستون بدن دختر لرزید و چشماش رو بست میدونست بخاطر ترک کردنش مقصر بود شاید به اندازه جونگکوک نه اما بی تقصیر نبود
ویوا نگاهش رو به دکمه های پیراهنش دوخت و دستش روی سینه جونگکوک کشید لبه یقه اش رو گرفت با تمام احساسش
زمزمه کرد : باورت میکنم
جونگکوک همانند کسی که به گوش هایش اعتماد نداره تنش رو بیشتر به دختر فشرد میام شک ناباوری پرسید : چی ؟
ویوا نگاهش رو بالا آورد نه تند بی حس.. بلکه با حوصله و عاشقانه آروم نگاهش رو از یقه بالا آورد از گردن و لبهاش گذشت روی چشمای مشکی گیرایش قفل شد و این بار محکم با قاطعیت گفت : باورت دارم با تمام وجودم...
زمانی که حرف به اتمام رسید روی پنجه پاهاش بلند شد و با شدت لب هاش رو لب های باریک مردانه جونگکوک کوبید و دستاش دوره گردن گره زد ...اما جونگکوک با قرار گرفتن لبای دختر روی لبهای نیمه بازش ضربان قلب هردو بالا رفت حس عجیبی بود این بوسه این لبها که روی هم قرار گرفته بودن و از شک ناباوری هیچ حرکتی از هیچ کدومشون سر نمیزد تا اینکه دست جونگکوک ناگهان به پهلوی دختر چنگ زد و تن داغش رو بیشتر دختر فشرد
لب های دختر بلاخره حرکت کرد و اون دو تیکه باریک خواستنی رو مکید
ناخواسته به موهای کوتاه جونگکوک چنگ زد و بوسه عمیق ترین به لباش زد... جونگکوک دست دیگرش رو روی دیوار کنار سر دختر مشت کرد
با دلتنگی وصف ناپذیر لبهای دختر رو بین لبهاش کشید
اما اون بوسه زمانی بی حد مرز شد که هر دو برای بدست گرفت قدر محکمی ترین لبهاش روی هم میلغزدن
- ۷۲۹
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط