{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی ب دخترک گفت :چراگریه میکنی؟؟

پیرمردی ب دخترک گفت :چراگریه میکنی؟؟
دخترک گفت :چون زشت هستم ودوستانم مرادوست ندارند.
پیرمردگفت :اماتوزیباترین دختری هستی ک تابه حال دیده ام.
دخترخوشحال ب سمت دوستانش دوید.
چند دیقه بعد پیرمرداشک هایش راپاک کرد و عصای نابینایی اش رابیرون اوردورفت....
دیدگاه ها (۱۲)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۸

پیرمردی ازدختر پرسید:- غمگینی؟- نه.- مطمینی؟- نه.- چراگریه م...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود,روی نیمکتی چوبی,روبه روی یک...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه رو...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه رو...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه رو...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه رو...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه رو...

حال دل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط