پیرمردی ازدختر پرسید:
پیرمردی ازدختر پرسید:
- غمگینی؟
- نه.
- مطمینی؟
- نه.
- چراگریه میکنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم.
- قبلااینوبهت گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگترین دختری هستی که من تاحالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم، آره.
دخترک بلندشدپیشانی پیرمردوبوسید وبه طرف دوستانش دوید،شادشاد.
چنددقیقه بعدپیرمرد اشکاشو پاک کرد،کیفش رابازکرد،عصای سفیدش رابیرون آورد ورفت...
"به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد،حتی با یک حرف ساده"
- غمگینی؟
- نه.
- مطمینی؟
- نه.
- چراگریه میکنی؟
- دوستام منو دوست ندارن.
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم.
- قبلااینوبهت گفتن؟
- نه.
- ولی تو قشنگترین دختری هستی که من تاحالا دیدم.
- راست می گی؟
- از ته قلبم، آره.
دخترک بلندشدپیشانی پیرمردوبوسید وبه طرف دوستانش دوید،شادشاد.
چنددقیقه بعدپیرمرد اشکاشو پاک کرد،کیفش رابازکرد،عصای سفیدش رابیرون آورد ورفت...
"به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد،حتی با یک حرف ساده"
- ۴۹۶
- ۲۷ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط