+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.64⭐

(از زبون نویسنده)

جونگ کوک مثل یه حیوان وحشی تو جنگل بارونی می‌دوید. ا.ت رو محکم تو بغل گرفته بود و شاخه‌ها به صورت و دستاش می‌خورد. نفس‌نفس می‌زد، ولی سرعتش کم نمی‌شد.

ا.ت چشمهاشو محکم بسته بود. بدنش کاملاً سرد و بی‌حال بود. هر تکان ماشین و دویدن جونگ کوک باعث می‌شد بیشتر بترسه.

(با صدای ضعیف و شکسته) 
+ بذار... پایین... من نمی‌تونم... خیلی سنگینه...

جونگ کوک بدون اینکه سرعتشو کم کنه، آروم‌تر گفت:

- ساکت باش. اگه بذارمت پایین، همین‌جا می‌میریم.

یهو صدای تیراندازی از چند طرف اومد. گلوله‌ها از کنارشون رد می‌شد. جونگ کوک سریع چرخید و پشت یه درخت بزرگ قایم شد. ا.ت رو محکم به خودش چسبوند و سرشو پایین نگه داشت.

(نفس‌نفس زنان) 
- نفس بکش... آروم باش ا.ت.

ا.ت اما کاملاً به‌هم ریخته بود. اشک و بارون قاطی شده بود رو صورتش. با صدای لرزان و پر از نفرت و ترس گفت:

(تقریباً هذیان‌گونه) 
+ من... من ازت متنفرم... هنوزم ازت متنفرم... اگه واقعاً عاشقمی، چرا ولِم نمی‌کنی؟ چرا نمی‌ذاری برم؟ من فقط... فقط می‌خوام بمیرم...

جونگ کوک یه لحظه بدنش سفت شد. انگار این حرف مثل خنجر بهش خورد. ولی چیزی نگفت. فقط ا.ت رو محکم‌تر بغل کرد.

صدای قدم‌های سنگین و فریاد مردا از دور نزدیک‌تر می‌شد.

جونگ کوک اسلحه‌شو درآورد، یه تیر به هوا زد و بعد ا.ت رو دوباره بغل کرد و دوید تو عمق جنگل.

(با صدای خشن و مصمم) 
- تا وقتی من زنده‌ام، تو زنده می‌مونی. حتی اگه خودت نخوای.

ا.ت فقط هق هق می‌کرد و تو دلش تکرار می‌کرد:

"من هنوز عاشقش نشدم... حتی یه ذره هم نه... فقط می‌خوام این کابوس تموم بشه..."

جنگل تاریک، بارون شدید، تیراندازی و فریادها... همه چیز دورشون می‌چرخید و ا.ت احساس می‌کرد این بار واقعاً دیگه هیچ راه فراری نداره...........
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۲)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی جونگ کوک

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط