{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناچار بودم

ناچار بودم
دست‌های کسی را
با دست‌های تو اشتباه بگیرم
چراکه نبودی
و تنهایی در زمستان
ماموت‌ها را هم از پا درمی‌آورَد... #لیلا_کردبچه
حستون به متن چی بود...
دیدگاه ها (۱)

کاش زمان ،زمان گذشته بودمثلا صد سال پیشمن بودم و تو و یک خان...

سالهای بعد من نه اون زن گوشه گیر و تنهایِ تو قصه هام!نه اون ...

ددی جئون جونگکوک: داشتم از خنده پاره میشدم سه قلو تو که ندار...

روزگاری فکر می‌کردم توهم می‌توانی عزیز دل باشی، نمی‌گویم نب...

05:05مثل ِ همیشه تا این ساعت بیدار بودم اینجوری نبودمااا وقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط