{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کهکشان چشمانش

که𐇽کشا𝇁⃘نِ چش݁ꨲمانش
پارت:3
این جمله ی آخرش رو خیلی آروم گفت که یهو هلم داد تو استخر
جیغ کشیدم..شنا بلدم نبودم و عمق استخر زیاد بود ..یهو یه چی هم پشت سر من خودش رو انداخت تو اب و من و اورد بالای اب توی بغلش بودم
سرفه کردم چندبار
+خیلی عوضی...اشغال آخه...
_عه؟مگه خودت نبودی داشتی زور میزدی که منو بندازی تو اب؟بفرما الان تو آبم پرنسس
+میخواستم تو رو بندازم نه خودمو
_فعلا که تو آبی
+بیشور
_نکنه میخوای ولت کنم؟
+نه نه نه
نفساش عمیق شده بودن و روی گردنم حسش میکردم..احساس می‌کردم هیونجین خودش نیست
+خوبی؟
من و گذاشتم روی لبه ی استخر وقتی پشت سرم رو نگاه کردم نبود..چطوری انقدر سریع رفت..روحی چیزیه؟
شرایط:
15 لایک
3 کامنت
دیدگاه ها (۷)

که𐇽کشا𝇁⃘نِ چش݁ꨲمانشپارت:2نشسته بود لبه ی استخر و پیشش نشستم+...

که𐇽کشا𝇁⃘نِ چش݁ꨲمانشپارت:1علامت ا.ت ویو ا.ترو صورتم احساس میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط