پارت اخر سوکونا

پارت اخر سوکونا


ویو راوی:
الان 2 سال از اون روز میگذره و سوکونا و ا/ت هروز بیشتر عاشق هم دیگه میشن
سوجی:نهههههه من نمیقام اونو بپوسم
ا/ت: سوجی باید بپوشی
سوجی:نمیقااااااااااااام
ا/ت :سوکونا بیا لباس سوجی رو تنش کن نمیپوشش الان بچه ها میان
سوکونا :باشه اومدم
خلاصه من لباس و تن سوجی کردم و بچه ها هم اومدن و ( راستی ا/ت یه هفته بعد اون اتفاق باردار شد و دخترشون اسمش سوجیه)
به خوبی و خوشی زندگی کردن
میدونم خیلی اخرش ماستی دوغی شد😅
دیدگاه ها (۰)

😮‍💨💔😔

اولیه من جزو بی اعصاب ها حساب میشم😂

"سرنوشت " p,42...ته : باشه خانم کوچولو( خنده ).بعد از حرف ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط