پارت اول :
پارت اول :
ویو ات : امروز اخرین روز تابستون بود و من یک ادم جدید کشتم
خیلی حال میده ادم بکشی حتما امتحان کنید ( 😐 )
خب به هر حال منو دوستام باهمدیگه زندگی میکنیم و همین .
لباس مدرسمو پوشیدم راه افتادم به سمت مدرسه ...
تو مدرسه
معلم : خب خب بچه ها ما امروز ۳ تا دانش اموز جدید داریم خب نمیخواید خودتون رو معرفی کنید.؟
ات : یانگ ات هستم ... ( سرد )
کاملیا : کاملیا هستم .. از دیدنتون خوشبختم ( گرم )
ماریا : منم ماریا هستم ... خوشبختم
( گرم )...
همه نگاه ها رو ما بود بعضی دخترا حسودی میکردن بعضیاشون ذوق و شوق برای اشنایی
پسرا هم که میدونید دیگه همش نگاه میکردن....
معلم : خب میتونید برید کنار جیمین . تهیونگ و جونگکوک بشینید
ات : ممنون.
رفتن نشستن ...
ته : هرزه
کاملیا : چیزی گفتی ؟
ته : نه فقط اسمت رو گفتم ...
کاملیا : اها ...
جیمین : هرزه ...
ماریا : با من بودی .؟
جیمین : نه با تو نبودم ...
ماریا : اها
کوک : دختره هرزه
ات : من کر نیستم جرات داری دوباره تکرارش کن ( سرددد )
کوک :هر
معلم : خب بچه ها صحبت بسه حواسا به درس ....
بعد کلاس ... موقع ناهار همه رفتن بیرون ات و کاملیا و ماریا و اعضا اونا بودن
🗣 : اههه ددییی کجاییی
و اومد رو پاهای ته
🗣: ددیییییی چرا پیام میدم جواب نمیدی
اومد رو پاهای جیمین ...
همش با عشوه ...
کاملیا و ماریا میخندیدن.
ته : این الان کجاش خنده داره ..؟
کاملیا : همه جاش ...
جیمین : هر هر هر دختره ...
ماریا : دختره چی ها چی ؟
تا اونموقع که ات حرفی نزده بود حتی نگاه هم نکرده بود یه نگاه انداحت دید اونی که رو پاهای ته بوراست
ات : اوه پارسال دوست امسال اشنا ... بورا
بورا : هیی ات تو اینجا چیکار میکنی ؟
ات : کوری اومدم مدرسه
بورا : اینهمه راه به خاطر من اومدی ؟
ات : اگه میدونستم تو اینجایی حاضر بودم پاهام قطع شه و اینجا نمیومدم
بورا : هیییی دخترهههه ی دختره ی
کاملیا : دختره چی ؟ بورا ...
بورا : ااایییی خداااا
ات بی اهمیت سرش رو گذاشت رو میز
ات : کاملیا ماریا شما بزین غذا بخورین من نمیخوام ( سرد )
ماریا : اتتتتت منو حرص ندهه واقعااا اینقد بی ااهمیتت نباااششش دختره داره بهت فحش میده ....
کاملیا : اره راست میگهه ات پاشو
ات : تو خونه بهتون چی گفتم ها ؟ ( سرد )
کاملیا ماریا در حالی که سرشون رو انداختن پایین گفتن : عامل دعوا ها نباشیم
ات : خب پس برینن دیگه بزارین من بخوابم
ماریا : ایش تو هم که همش میخوابی
ات : هوفف برو دی....
🗣:دختره هرزه معلومه اینجا چیکار میکنی ؟
هاااا
ات : اه خوابم پرید ولی بجاش دعوا داریم اخجون ( سرد )
شوگا پوزخندی زد و گفت : دخترو چه به دعوا
ات هم پوزخند زو و با سر تایید کرد ...
🗣: اسمت چی بود دختره هرزهههههه اهااا بورااااا کجایی تو به چه جرعت ...
داشت میرفت سمت بورا که زد وسایلای ات رو انداخت ولی بی اهمیت راهشو کج کرد و رفت
ات : هوی مگه کوری ؟( سرد )
🗣 : اره اصلا به تو چه ربطی داره .؟
ات : وسایلای من به من ربطی نداره ( بچه ها کلا همه حرفای ات سرده )
🗣: الان من باید به تو جواب پس یدم ؟
ات : نباید بدی ؟
🗣: معلومه که نه دختره هرزه ....
وقتی اینو گفت کاملیا و ماریا عقب عقب رفتن عقب از ترس
ات : جرعت داری یه بار دیگه تکرارش کن
🗣: معلومه کری ... مگه نه ؟گفتم هرزهههه
ات : خب اشکال نداره بیا بهت فرصت بدم تا معذرت خواهی کنی هم از من ام از بورا ...
🗣: چرا باید معذرت خواهی کنم ؟
ات : یک .....
ات همینطور که میشمارد قدم هایی به جلو برمیداشت
🗣: جرعت داری یه قدم دی...
ات : دو .... دوباره رفت جلو
🗣: هی فکر من ازت میترسم ؟
ات : سه ...
من بهت فرصت دادم تو ازش استفاداه نکردی حالا بگو ببینم معذرت.خواهی میکنی یا نه ؟
🗣: نه ...
کافی بود همین کلمه رو بگه تا عصبانیت ات فروکش کنه
ات رفت و موهای اونو گرفت سرش رو زد تو میز مدرسه و هی کتکش میزد
ات : بیبینم معذرت خواهی میکنی یا نه ؟
🗣: ولم کن تو اصلا میدونی من کیم ؟
ات :برام مهم نیست هر خری میخوایی باش ...
🗣 :من دختر مدیرم
ات : گفتم که برام مهم نیست و اون دختر رو مرت کرد جلوی بورا تا معذرت خواهی کنه ...
ات : یک ...
🗣: .....
ات : چیزی نشنیدم ؟ ... دووو
🗣: معذرت میخوااااممممم
ات : حالا شدی بچه خوب ...
تا اینکه مدیر رسید ....
مدیر : معلوم هست اینجا چه خبرههه ؟ ( داد )
بیبی لیدی هام این از پارت اول خدمت شوما
چون حمایت نمیشه براتون شرط میزارم.
اونم خیلی سخت نه ...
ولی ....
۱۵ لایک
۷ کامنت
۵ بازنشر
عاشقتونم زیاد امیدوارم خوشتون بیادد
ماج به کلتون بااااییی 🎀👈🏻👉🏻💋💋
ویو ات : امروز اخرین روز تابستون بود و من یک ادم جدید کشتم
خیلی حال میده ادم بکشی حتما امتحان کنید ( 😐 )
خب به هر حال منو دوستام باهمدیگه زندگی میکنیم و همین .
لباس مدرسمو پوشیدم راه افتادم به سمت مدرسه ...
تو مدرسه
معلم : خب خب بچه ها ما امروز ۳ تا دانش اموز جدید داریم خب نمیخواید خودتون رو معرفی کنید.؟
ات : یانگ ات هستم ... ( سرد )
کاملیا : کاملیا هستم .. از دیدنتون خوشبختم ( گرم )
ماریا : منم ماریا هستم ... خوشبختم
( گرم )...
همه نگاه ها رو ما بود بعضی دخترا حسودی میکردن بعضیاشون ذوق و شوق برای اشنایی
پسرا هم که میدونید دیگه همش نگاه میکردن....
معلم : خب میتونید برید کنار جیمین . تهیونگ و جونگکوک بشینید
ات : ممنون.
رفتن نشستن ...
ته : هرزه
کاملیا : چیزی گفتی ؟
ته : نه فقط اسمت رو گفتم ...
کاملیا : اها ...
جیمین : هرزه ...
ماریا : با من بودی .؟
جیمین : نه با تو نبودم ...
ماریا : اها
کوک : دختره هرزه
ات : من کر نیستم جرات داری دوباره تکرارش کن ( سرددد )
کوک :هر
معلم : خب بچه ها صحبت بسه حواسا به درس ....
بعد کلاس ... موقع ناهار همه رفتن بیرون ات و کاملیا و ماریا و اعضا اونا بودن
🗣 : اههه ددییی کجاییی
و اومد رو پاهای ته
🗣: ددیییییی چرا پیام میدم جواب نمیدی
اومد رو پاهای جیمین ...
همش با عشوه ...
کاملیا و ماریا میخندیدن.
ته : این الان کجاش خنده داره ..؟
کاملیا : همه جاش ...
جیمین : هر هر هر دختره ...
ماریا : دختره چی ها چی ؟
تا اونموقع که ات حرفی نزده بود حتی نگاه هم نکرده بود یه نگاه انداحت دید اونی که رو پاهای ته بوراست
ات : اوه پارسال دوست امسال اشنا ... بورا
بورا : هیی ات تو اینجا چیکار میکنی ؟
ات : کوری اومدم مدرسه
بورا : اینهمه راه به خاطر من اومدی ؟
ات : اگه میدونستم تو اینجایی حاضر بودم پاهام قطع شه و اینجا نمیومدم
بورا : هیییی دخترهههه ی دختره ی
کاملیا : دختره چی ؟ بورا ...
بورا : ااایییی خداااا
ات بی اهمیت سرش رو گذاشت رو میز
ات : کاملیا ماریا شما بزین غذا بخورین من نمیخوام ( سرد )
ماریا : اتتتتت منو حرص ندهه واقعااا اینقد بی ااهمیتت نباااششش دختره داره بهت فحش میده ....
کاملیا : اره راست میگهه ات پاشو
ات : تو خونه بهتون چی گفتم ها ؟ ( سرد )
کاملیا ماریا در حالی که سرشون رو انداختن پایین گفتن : عامل دعوا ها نباشیم
ات : خب پس برینن دیگه بزارین من بخوابم
ماریا : ایش تو هم که همش میخوابی
ات : هوفف برو دی....
🗣:دختره هرزه معلومه اینجا چیکار میکنی ؟
هاااا
ات : اه خوابم پرید ولی بجاش دعوا داریم اخجون ( سرد )
شوگا پوزخندی زد و گفت : دخترو چه به دعوا
ات هم پوزخند زو و با سر تایید کرد ...
🗣: اسمت چی بود دختره هرزهههههه اهااا بورااااا کجایی تو به چه جرعت ...
داشت میرفت سمت بورا که زد وسایلای ات رو انداخت ولی بی اهمیت راهشو کج کرد و رفت
ات : هوی مگه کوری ؟( سرد )
🗣 : اره اصلا به تو چه ربطی داره .؟
ات : وسایلای من به من ربطی نداره ( بچه ها کلا همه حرفای ات سرده )
🗣: الان من باید به تو جواب پس یدم ؟
ات : نباید بدی ؟
🗣: معلومه که نه دختره هرزه ....
وقتی اینو گفت کاملیا و ماریا عقب عقب رفتن عقب از ترس
ات : جرعت داری یه بار دیگه تکرارش کن
🗣: معلومه کری ... مگه نه ؟گفتم هرزهههه
ات : خب اشکال نداره بیا بهت فرصت بدم تا معذرت خواهی کنی هم از من ام از بورا ...
🗣: چرا باید معذرت خواهی کنم ؟
ات : یک .....
ات همینطور که میشمارد قدم هایی به جلو برمیداشت
🗣: جرعت داری یه قدم دی...
ات : دو .... دوباره رفت جلو
🗣: هی فکر من ازت میترسم ؟
ات : سه ...
من بهت فرصت دادم تو ازش استفاداه نکردی حالا بگو ببینم معذرت.خواهی میکنی یا نه ؟
🗣: نه ...
کافی بود همین کلمه رو بگه تا عصبانیت ات فروکش کنه
ات رفت و موهای اونو گرفت سرش رو زد تو میز مدرسه و هی کتکش میزد
ات : بیبینم معذرت خواهی میکنی یا نه ؟
🗣: ولم کن تو اصلا میدونی من کیم ؟
ات :برام مهم نیست هر خری میخوایی باش ...
🗣 :من دختر مدیرم
ات : گفتم که برام مهم نیست و اون دختر رو مرت کرد جلوی بورا تا معذرت خواهی کنه ...
ات : یک ...
🗣: .....
ات : چیزی نشنیدم ؟ ... دووو
🗣: معذرت میخوااااممممم
ات : حالا شدی بچه خوب ...
تا اینکه مدیر رسید ....
مدیر : معلوم هست اینجا چه خبرههه ؟ ( داد )
بیبی لیدی هام این از پارت اول خدمت شوما
چون حمایت نمیشه براتون شرط میزارم.
اونم خیلی سخت نه ...
ولی ....
۱۵ لایک
۷ کامنت
۵ بازنشر
عاشقتونم زیاد امیدوارم خوشتون بیادد
ماج به کلتون بااااییی 🎀👈🏻👉🏻💋💋
- ۸۶
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط