قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ¹⁷
_ ا.ت یه چیزی ازت میخواستم....
+ چی ؟!
_ میتونم شماره تو داشته باشم....
اگه میشه ؟!
+ امممم....دقیقا چرا ؟!
_ خب تو ³ ماه اینجایی شاید لازم شد....
+ اوه اوکی !!
گوشیو ازش گرفتم و شماره مو زدم....
+ بیا سیو شد !!
_ مرسی....
+ خواهش میکنم !!
میگم....
_ هوم ؟!
+ هیچی بیخیال !!
_ نه بگو !!
+ امممم....میگم رفتار جیمین باهام عوض شده خبریه ؟!
_ خبری که هست ولی نمیتونم بگم....
+ اوکی !!
ای خدا اینطوری که از کنجکاوی میمیرم....
باید از زیر زبونشون بکشم بیرون....خیلی مشکوکن !!
خواستم کمی روی جام جا به جا شم که....
احساس کردم دلم درد میکنه....همزمان یه چیزیم ازم ریخت !!
ش*ت نکنه پری/ود شدم ؟!
وای نه الان نه....حوصله ندارم !!
از جام پاشدم و گفتم....
+ ببخشید الان برمیگردم !!
_ هوم....
به سمت اتاقم پا تند کردم و وارد سرویسش شدم....
نگاهی انداختم که بله....پری/ودم !!
الان پد ندارم فقط چند تا مونده چیکار کنم ؟!
باید به جیمین بگم....
ولی بعد اینکه تهیونگ رفت !!
* پرش زمانی *
ساعت ³⁰ : ⁹ شبه و تهیونگ رفته و الان میخوام بخوابم....
همینکه وارد اتاقم شدم یادم اومد که پد ندارم....به سمت اتاق جیمین رفتم و با چند تقه به در وارد شدم !!
+ جیمینا ؟!
_ بله ؟!
+ میگم....
_ بگو !!
رفتم جلو تو گوشش آروم گفتم....
+ میشه برام پد بخری ؟!
_ اوه....پری/ودی ؟!
+ آره !!
_ الان نداری ؟!
+ نه فقط چند تا....
_ باشه فردا میرم میگیرم !!
+ مرسی !!
_ خواهش....
+ نمیخوای بگی چرا اینجاییم ؟!
_ فردا میگم....
انگشت کوچیکم رو جلوش گرفتم و گفتم....
+ قول ؟!
انگشتمو گرفت و گفت....
_ قول میدم !!
+ من رفتم....شب بخیر !!
_ شب بخیر ا.ت ؟!
از اتاق رفتم بیرون درو بستم....
به در تکیه دادم و نفسمو راحت بیرون دادم....بخاطر اون " ا.ت " ی هم که گفت دلم ضعف رفت !!
انگار از زبون اون یجور دیگه اس....
خلاصه به اتاقم رفتم و بعد از انجام کار های قبل خواب خودمو توی تخت ولو کردم !!
چیزی نگذشت که به استقبال خواب رفتم....
ادامه دارد....
¹⁵ لایک
_ ا.ت یه چیزی ازت میخواستم....
+ چی ؟!
_ میتونم شماره تو داشته باشم....
اگه میشه ؟!
+ امممم....دقیقا چرا ؟!
_ خب تو ³ ماه اینجایی شاید لازم شد....
+ اوه اوکی !!
گوشیو ازش گرفتم و شماره مو زدم....
+ بیا سیو شد !!
_ مرسی....
+ خواهش میکنم !!
میگم....
_ هوم ؟!
+ هیچی بیخیال !!
_ نه بگو !!
+ امممم....میگم رفتار جیمین باهام عوض شده خبریه ؟!
_ خبری که هست ولی نمیتونم بگم....
+ اوکی !!
ای خدا اینطوری که از کنجکاوی میمیرم....
باید از زیر زبونشون بکشم بیرون....خیلی مشکوکن !!
خواستم کمی روی جام جا به جا شم که....
احساس کردم دلم درد میکنه....همزمان یه چیزیم ازم ریخت !!
ش*ت نکنه پری/ود شدم ؟!
وای نه الان نه....حوصله ندارم !!
از جام پاشدم و گفتم....
+ ببخشید الان برمیگردم !!
_ هوم....
به سمت اتاقم پا تند کردم و وارد سرویسش شدم....
نگاهی انداختم که بله....پری/ودم !!
الان پد ندارم فقط چند تا مونده چیکار کنم ؟!
باید به جیمین بگم....
ولی بعد اینکه تهیونگ رفت !!
* پرش زمانی *
ساعت ³⁰ : ⁹ شبه و تهیونگ رفته و الان میخوام بخوابم....
همینکه وارد اتاقم شدم یادم اومد که پد ندارم....به سمت اتاق جیمین رفتم و با چند تقه به در وارد شدم !!
+ جیمینا ؟!
_ بله ؟!
+ میگم....
_ بگو !!
رفتم جلو تو گوشش آروم گفتم....
+ میشه برام پد بخری ؟!
_ اوه....پری/ودی ؟!
+ آره !!
_ الان نداری ؟!
+ نه فقط چند تا....
_ باشه فردا میرم میگیرم !!
+ مرسی !!
_ خواهش....
+ نمیخوای بگی چرا اینجاییم ؟!
_ فردا میگم....
انگشت کوچیکم رو جلوش گرفتم و گفتم....
+ قول ؟!
انگشتمو گرفت و گفت....
_ قول میدم !!
+ من رفتم....شب بخیر !!
_ شب بخیر ا.ت ؟!
از اتاق رفتم بیرون درو بستم....
به در تکیه دادم و نفسمو راحت بیرون دادم....بخاطر اون " ا.ت " ی هم که گفت دلم ضعف رفت !!
انگار از زبون اون یجور دیگه اس....
خلاصه به اتاقم رفتم و بعد از انجام کار های قبل خواب خودمو توی تخت ولو کردم !!
چیزی نگذشت که به استقبال خواب رفتم....
ادامه دارد....
¹⁵ لایک
- ۱۸۹
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط