MRLOVE
MR.LOVE
Part 5
[هان] تمرین تموم شد. از اعضا خدافظی کردم و رفتیم بیرون.
سومین: خسته شدی نه؟
هان: آره تمرینا زیاد بود.
سومین: هوم خسته نباشی
[سومین] میخواستم تاکسی بگیرم اما هان جلومو گرفت
هان: داری چیکار میکنی؟
سومین: میخوام تاکسی بگیرم
هان: نمیخواد من میرسونمت
سومین: نه نیاز نیس...
هان: بیا دیگه
سومین: باشه
[سومین] هان در رو برام باز کرد. من هم نشستم. از اونور هان سوار شد و استارت ماشینو زد. راه افتادیم به سمت خونم. رسیدیم. پیاده شدم و رفتم سمت در، منتظر بودم تا هان بره اما اونم منتظر بود تا من برم تو خونه.
هان: برو دیگه
سومین: آخه...باشه
[سومین] رفتم توی خونه. شام درست کردم، نودل که غذای مورد علاقم بود. کاسه ی نول رو جا خوردم. رفتم توی اتاقم تا بخوابم. روی تخت دراز کشیدم و چشمام رو بستم. هنوز خوابم عمیق نشده بود که گوشیم زنگ خورد. گوشی رو برداشتم و جواب دادم.
سومین: اوه چرا این وقت شبی زنگم زده. (تعجب)
هان: الو (بغض)
سومین: عه چیشده؟
هان: هیچی (بغض) فقط من جلوی در خونتم
سومین: اوه پس وایسا الان میام
[سومین] یه ژاکت پوشیدم و رفتم بیرون. هوا بارونی بود. هان وایساده بود. سر تا پاش خیس شده بود. رفتم پیشش. بوی الکل میداد
سومین: ایششش. دوباره این مست شده
[سومین] دستش رو گرفتم و بردمش توی خونه. بعد رفتم توی اتاق و انداختمش روی تخت...
ادامه دارد...🪐
Part 5
[هان] تمرین تموم شد. از اعضا خدافظی کردم و رفتیم بیرون.
سومین: خسته شدی نه؟
هان: آره تمرینا زیاد بود.
سومین: هوم خسته نباشی
[سومین] میخواستم تاکسی بگیرم اما هان جلومو گرفت
هان: داری چیکار میکنی؟
سومین: میخوام تاکسی بگیرم
هان: نمیخواد من میرسونمت
سومین: نه نیاز نیس...
هان: بیا دیگه
سومین: باشه
[سومین] هان در رو برام باز کرد. من هم نشستم. از اونور هان سوار شد و استارت ماشینو زد. راه افتادیم به سمت خونم. رسیدیم. پیاده شدم و رفتم سمت در، منتظر بودم تا هان بره اما اونم منتظر بود تا من برم تو خونه.
هان: برو دیگه
سومین: آخه...باشه
[سومین] رفتم توی خونه. شام درست کردم، نودل که غذای مورد علاقم بود. کاسه ی نول رو جا خوردم. رفتم توی اتاقم تا بخوابم. روی تخت دراز کشیدم و چشمام رو بستم. هنوز خوابم عمیق نشده بود که گوشیم زنگ خورد. گوشی رو برداشتم و جواب دادم.
سومین: اوه چرا این وقت شبی زنگم زده. (تعجب)
هان: الو (بغض)
سومین: عه چیشده؟
هان: هیچی (بغض) فقط من جلوی در خونتم
سومین: اوه پس وایسا الان میام
[سومین] یه ژاکت پوشیدم و رفتم بیرون. هوا بارونی بود. هان وایساده بود. سر تا پاش خیس شده بود. رفتم پیشش. بوی الکل میداد
سومین: ایششش. دوباره این مست شده
[سومین] دستش رو گرفتم و بردمش توی خونه. بعد رفتم توی اتاق و انداختمش روی تخت...
ادامه دارد...🪐
- ۱.۷k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط