بی سب سرتاسر شب را

بی سب سرتاسر شب را
کنار پرسه پیمودن
نزار و خسته از بودن شبی
تاریک آسودن
گرفتار غمی گشتن در آوار
تبی مردن
کجای این قفس باز است
که نابودم من از بودن
#شهزاد
دیدگاه ها (۳)

همه در خواب دنیا زندگی کردیم همه با عشق و رویا عاشقی کردیم ا...

شب آفتابی ِ بی سایه شدنگم شدن با درد هم سایه شدناز سکوت نعر...

تو با اعجاز چشمانتمرا مسخ تماشا کنکه با دیوانگی هایمتو را عا...

خیال بوسه ای دل را به آتش می کشد هر روزمحال بودنت خواب و خیا...

بعد از درد آن شب✭ Wylder✭ P.2 در ادامه...سه روز گذشته بود، ...

هیچ وقت عاشق نشو وابسته نشو دل نبند چرا؟چون مثل من میشی حالا...

پارت۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط