{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می توانستم عاشقانه بسرایم چشمان پاک و زیبایت را

کاش می توانستم عاشقانه بسرایم چشمان پاک و زیبایت را
کاش این قلب زخم نداشت تا که می شد مرحمی برای قلب زیبای تو باشد
یادت هست که گفتی شانه هایم مال توست یادت هست که گفتی وقتی که
خواستی گریه کنی سر به روی شانه های من بگذار و اشکهایت را بر
روی سینه های من بریز.یادت هست که گفتی ممکنه برای مدتی از هم
خبر نداشته باشیم ولی هیچ وقت از هم جدا نمی شویم.
الان تو کجایی که سایه جدای تو بر سرم سنگینی می کند تو کجایی که
حرفهای دیروزت با همه تلخی امروزشان تکیه گاهی
برای قلب زخم خورده ام هست تو کجایی؟
دیدگاه ها (۱)

مرد بی رحم

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

✦ اولین گناه ✦فصل چهلم: تا ابد---حسودی.لعنتی. حسودی.به بچه‌ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط