{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن قَدَر حرف دراین سینه تلنبارشده

آن قَدَر حرف دراین سینه تلنبارشده
که دلم مثنوی« مخزن الاسرار »شده

ترسم این است که انگشت نمایت بکنم
بس که درهرغزلم ، اسم تو تکرارشده

ترسم این است که یکباره ببینم درشهر
خبر عاشقی ام ، سرخطِ اخبارشده

رفتنت زلزله ای بود که ویرانم کرد
لحظه ها بعد تو ، روی سرم آوار شده

رنگ روز و شب من هر دو سیاهست ..سیاه
زندگی بعد تو عمریست عزادارشده
دیدگاه ها (۱)

طعم تلخ زندگی گاهی دو چندان می شودآدم از دست خودش گاهی گریزا...

هر کجا باشی ، در آنجا ، یار..! می نازم به توبی شماران عاشقم ...

در شهر غریب و بی نشان می گردمدلخسته و گیج و ناتوان، می گردما...

عاشقی یک نوع قمار زندگیست"گرببازی عاقبت افسرده گیست"من نشستم...

آن قَدَر حرف دراین سینه تلنبارشدهکه دلم مثنوی« مخزن الاسرار ...

آن قَدَر حرف دراین سینه تلنبارشدهکه دلم مثنوی« مخزن الاسرار ...

آن قَدَر حرف دراین سینه تلنبارشدهکه دلم مثنوی« مخزن الاسرار ...

۱۴۲۶آن قَدَر حرف دراین سینه تلنبارشده که دلم مثنوی« مخزن الا...

۱۴۲۶آن قَدَر حرف دراین سینه تلنبارشده که دلم مثنوی« مخزن الا...

آن قَدَر حرف در این سینه تلنبار شدهکه دلم مثنوی "مخزن الاسرا...

آن قدر حرف در این سینه تلنبار شدهکه دلم مثنوی "مخزن الاسرار"...

آنقدر حرف دراین سینه تلنبار شدهکه دلم مثنوی مخزن السرار شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط