{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- توی آسانسور وایساده بودم یه دختری هم سوار شد

- توی آسانسور وایساده بودم یه دختری هم سوار شد
اول ساکت بود بعد گفت: چطوری؟ گفتم: الحمدلله
یه نگاهی به من کرد و هندزفری شو جابجا کرد!
معلوم شد داره با تلفن حرف می زنه! هیچی دیگه منم تسبیحم رو از تو جیبیم درآوردم ادامه دادم: الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله
دیدگاه ها (۸)

رمان تهیونگ

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط