آن روزها مادر اسم قاشق را گذاشته بود: هواپیما...قطار...کش
آن روزها مادر اسم قاشق را گذاشته بود: هواپیما...قطار...کشتی... تا ما یک لقمه بیشتر بخوریم!میشد خلبان, ملوان, لوکوموتیوران... تا ما هرطور که شده "بزرگ" شویم از همان روزها بود که ملکه ذهنمان شد, که برای رسیدن به "هدف" بعضی طعم های سفره ی روزگار را هرچند ناخوش, سر بکشیمو بدون آنکه آن را مزه مزه کنیم, مستقیم "قورت" دهیم حتی شده با یک لیوان آب یخ اضافه...زندگی همان لیوان آب ترک خورده ایست که بخوری, تمام میشود... و نخوری حرام!/
- ۵۱۸
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط