{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفرت عشق

❤️😃نفرت عشق😃❤️
🧡😄پارت33🧡😄

اردیا: نخندین 💔😡

مهدیس: راستی چرا نیومدین خونه نیکا?😕

مهراب: اره راست میگه زود ، تند ، سریع جواب بدید🤨

ارسلان: نشد کار داشتیم💔🙂

متین: چه کاری?

دیانا: یک مشکلی واسه من پیش اومده بود نشد بیایم

نیکا: چه مشکلی?


ارسلان : چقدر شماهاسوال میپرسید

لعورضا:باشح اقا ارسلان، مشکلتو به ما نگوما غریبه شدیم

ارسلان: نه بابا ، رضا چی میگی??

پانیذ: حقیقت

ارسلان: باشه بیاید بشینید تا براتون توضیح بدیم

دیانا : خودم براشون توضیح میدم به حرحال این مشکل منه

دیانا شروع کرد به توضیح دادن:
خوب من یک دختریم ک تو بچگیم مامانم مرده ، بابام محتاده ، هق تچ بچگیم حسرت همچیو داشتم اما بیشتر از همه حسرت خوانواده رو دلم موند، حسرت یک اغوش گرم مادرانه،حسرت یک دست نوازش پدر ، اون دوران سخت بچگیم تموم شد رسیدم به دوران جوانی ، که شمارو دیدم ، شما جای پدر ، مادر ، خواهر ، برادرو. برام پر کردین یعنی من کنار شما دیگه احساس حسرت خوردن ، ناراحتی نداشتم ، مشکل من اینا نیست ، مشکل من اینه ک من بازیچه ی بازی کٹیف بابام شدم ، ب...ا ب...ا م قمار کرده و منو باخته..(بابغض)

بغضش ترکید شروع کرد به گریه کردن...

اتوسا....

ادامح دارد🥺💔💜
دیدگاه ها (۰)

استوری های جدید ارسلان"**♥ヅورق بزنید..♥¿

استوری های جدید نیکا♥ヅورق بزنید...♥★#زیبا #کلیپ #بینظیر #نیک...

❤️😃نفرت عشق❤️😃😄🧡پارت32🧡😄💛😁رمان💛😁🍍🍉🍎💙🙂#نیکا😅💚مهدیس: ناموصن ان...

🤍🥺رمان نفرت عشق🥺🤍❤️😄پارت 31😄❤️🧡😃رمان 😃🧡#نیکامهدیس:چرا انقدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط