چندپارتی
#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part¹¹
.
.
.
.
.
ویو جونگین
میخواستم به ا.ت اعتراف کنم ولی چون فکر کردم جواب نه بشنوم اول بهش پیشنهاد دوستی دادم. یک مژه روی صورت ا.ت بود میخواستم اون رو بردارم و این باعث شد فاصله ی بین صورتمون خیلی کم بشه و نفش هامون بهم بخوره
_د..داری..چیکار...میکنی؟
ویوی لینو
یک لحظه نتونستم عصبانیتم رو کنترل کنم و رفتم سمت اونا و یکم مشت تو صورت اون پسره زدم که پهن زمین شد و ا.ت از سرجاش بلند شد
_هی لینو چیکار میکنی؟(با داد)
فقط سکوت کردم روی پسره نشستم و به مشت زدنش ادامه دادم
_لطفا تمومش کن لینو(با داد و اشک)
دوستام سعی میکردن با گرفتن دستام دعوا رو تموم کنم که ناظم اومد
ناظم :هی!!!داریی چه غلطی میکنیی؟؟
از روی اون بلند شدم و ا.ت بعد ازینکه من بلند شدم نشست کنار اون
_جونگین!جونگین صدام رو میشنوی؟؟
پس اسمش جونگینه...
ا.ت از روی زمین بلند شد و اومد سمتم و به سینه ام هی مشت میزد
_چه غلطی کردی عوضی ؟؟
_تو مشکلت چیههه؟؟
^داری چیکار میکنی دختره ی هر.زه؟
ناظم:بچه ها بیایید جونگین رو ببریم درمانگاه
(زنگ کلاس)
رفتم سر کلاس نشستم سر نیمکتم و بعد از من ا.ت وارد کلاس شد. یک لحظه چشم تو چشم شدیم ولی ا.ت سریع چشم غره رفت و نشست سر جاش ولی. من...هربار که اون رو میبینم قلبم شروع میکنه به تپیدن...
(پرش زمانی به بعد از مدرسه)
ویو ا.ت
باید برم سرکار...از حیاط مدرسه اومدم بیرون و میخواستم برم رستورانی که توش کار میکنم که صدای جونگین رو شنیدم که داره صدام میکنه
٪ا.ت!!
اومد سمتم
_حالت خوبه؟؟
٪آره من خوبم
_خب پس خیالم راحت شد
٪میخواستم جزوه ات رو بدم...روی نیمکت جا گذاشته بودی
_عاا...مرسی
٪خواهش...میری خونه
_ها؟...آره
بخاطر اینکه فکر نکنه من فقیرم و باید برم سر کار مجبور شدم دروغ بگم
٪بزار تا خونت همراهت بیام
_نه نیازی نیست برو خونه
٪اگه کسی اذیتت کنه چی؟
_نگران نباش خودم از پس خودم برمیبرمیام
٪مطمئنی؟
_هوم برو خونه
٪باشه...خداحافظ
_خداحافظ
هوفف نزدیک بودا
(پرش رمانی به رستوران)
_سلام رئیس
(علامت رئیس ا.ت&)
&هی ا.ت چرا انقدر دیر کردی
_ببخشید
&اشکال نداره برو ظرف هارو بشور
_چشم
_عا رئیس
&چیشده؟
_من فردا امتحان دارم میشه یکم زودتر برگردم خونه؟
&وای ا.ت خیلی عجیبی،دیر اومدی زود هم میخوای بری
_(سرش رو آروم آورد پایین)
&خیلی خب...باشه ولی دفعه ی بعدی این طوری نیست
_مرسی رئیس(ذوق زده)
&به کارت برس
_چشم
(پرش زمانی به یکربع مونده به تموم شدن کار ا.ت)
داشتم هنوز ظرف میشستم و خواستم یکی از ظرف هارو بردارم ولی از دستم لیز خورد و افتاد رو زمین و شکست
_(جیغ)
&هی ا.ت!چیشده؟؟
_رئیس!ببخشید از دستم افتاد حواسم نبود
&خودت خوبی؟
_آره فقط... دستم یک زخم کوچولو برداشت
&ا.ت به این زخم میگی کوچولو؟
_چسب زخم نداریم؟
&نه باید بری خونه
_باشه...خیلی ببخشید
&نیازی به عذرخواهی نیست برو خونه
_بله
ادامه دارد...
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part¹¹
.
.
.
.
.
ویو جونگین
میخواستم به ا.ت اعتراف کنم ولی چون فکر کردم جواب نه بشنوم اول بهش پیشنهاد دوستی دادم. یک مژه روی صورت ا.ت بود میخواستم اون رو بردارم و این باعث شد فاصله ی بین صورتمون خیلی کم بشه و نفش هامون بهم بخوره
_د..داری..چیکار...میکنی؟
ویوی لینو
یک لحظه نتونستم عصبانیتم رو کنترل کنم و رفتم سمت اونا و یکم مشت تو صورت اون پسره زدم که پهن زمین شد و ا.ت از سرجاش بلند شد
_هی لینو چیکار میکنی؟(با داد)
فقط سکوت کردم روی پسره نشستم و به مشت زدنش ادامه دادم
_لطفا تمومش کن لینو(با داد و اشک)
دوستام سعی میکردن با گرفتن دستام دعوا رو تموم کنم که ناظم اومد
ناظم :هی!!!داریی چه غلطی میکنیی؟؟
از روی اون بلند شدم و ا.ت بعد ازینکه من بلند شدم نشست کنار اون
_جونگین!جونگین صدام رو میشنوی؟؟
پس اسمش جونگینه...
ا.ت از روی زمین بلند شد و اومد سمتم و به سینه ام هی مشت میزد
_چه غلطی کردی عوضی ؟؟
_تو مشکلت چیههه؟؟
^داری چیکار میکنی دختره ی هر.زه؟
ناظم:بچه ها بیایید جونگین رو ببریم درمانگاه
(زنگ کلاس)
رفتم سر کلاس نشستم سر نیمکتم و بعد از من ا.ت وارد کلاس شد. یک لحظه چشم تو چشم شدیم ولی ا.ت سریع چشم غره رفت و نشست سر جاش ولی. من...هربار که اون رو میبینم قلبم شروع میکنه به تپیدن...
(پرش زمانی به بعد از مدرسه)
ویو ا.ت
باید برم سرکار...از حیاط مدرسه اومدم بیرون و میخواستم برم رستورانی که توش کار میکنم که صدای جونگین رو شنیدم که داره صدام میکنه
٪ا.ت!!
اومد سمتم
_حالت خوبه؟؟
٪آره من خوبم
_خب پس خیالم راحت شد
٪میخواستم جزوه ات رو بدم...روی نیمکت جا گذاشته بودی
_عاا...مرسی
٪خواهش...میری خونه
_ها؟...آره
بخاطر اینکه فکر نکنه من فقیرم و باید برم سر کار مجبور شدم دروغ بگم
٪بزار تا خونت همراهت بیام
_نه نیازی نیست برو خونه
٪اگه کسی اذیتت کنه چی؟
_نگران نباش خودم از پس خودم برمیبرمیام
٪مطمئنی؟
_هوم برو خونه
٪باشه...خداحافظ
_خداحافظ
هوفف نزدیک بودا
(پرش رمانی به رستوران)
_سلام رئیس
(علامت رئیس ا.ت&)
&هی ا.ت چرا انقدر دیر کردی
_ببخشید
&اشکال نداره برو ظرف هارو بشور
_چشم
_عا رئیس
&چیشده؟
_من فردا امتحان دارم میشه یکم زودتر برگردم خونه؟
&وای ا.ت خیلی عجیبی،دیر اومدی زود هم میخوای بری
_(سرش رو آروم آورد پایین)
&خیلی خب...باشه ولی دفعه ی بعدی این طوری نیست
_مرسی رئیس(ذوق زده)
&به کارت برس
_چشم
(پرش زمانی به یکربع مونده به تموم شدن کار ا.ت)
داشتم هنوز ظرف میشستم و خواستم یکی از ظرف هارو بردارم ولی از دستم لیز خورد و افتاد رو زمین و شکست
_(جیغ)
&هی ا.ت!چیشده؟؟
_رئیس!ببخشید از دستم افتاد حواسم نبود
&خودت خوبی؟
_آره فقط... دستم یک زخم کوچولو برداشت
&ا.ت به این زخم میگی کوچولو؟
_چسب زخم نداریم؟
&نه باید بری خونه
_باشه...خیلی ببخشید
&نیازی به عذرخواهی نیست برو خونه
_بله
ادامه دارد...
- ۲.۲k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط