چندپارتی
#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part¹²
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
درحال برگشت به خونه بودم که صدای یک نفر توجهمو جلب کرد
=توی همون دختره ای نیستی که مزاحم دعوامون شد؟
برگشتم و دیدم همون پسره است که دیروز میخواست بهش مشت بزنه ولی لینو نزاشت
_ت..تو؟
=چیه؟؟تعجب کردی؟
_اینجا...چیکار میکنی؟
=تو دوست دختر لینویی؟
_چی؟؟
=پس دوست دخترشی
_نه...من با اون هیچ رابطه ندارم
=چرت نگو عوضی چه دلیلی داره لینو ازت محافظت کنه؟
_نه...واقعا من دوست دخترش نیستم
=اگه نیستی چرا اون موقع مزاحم دعوا شدی
_(سوکت)
=خیلی خب...فکر کنم برای انتقام گرفتن از لینو باید از تو استفاده کنم
_چی؟میخوای چیکار کنی؟
اون پسره میخواست بیاد سمتم ولی پهن زمین شد و ناله کرد. لینو بود که با پای راستش به اون لگد زده بود
_لینو؟؟
لینو بدون اینکه جوابم رو بده زدن اون پسره ادامه داد ولی من خودم رو سریع بین و اون و لینو انداختم
ویو لینو
فکر و خیال اینکه اون عوضی ها برن سمت ا.ت دست از سرم برنمیداشت پس. بلافاصله رفتم سمت خونه ا.ت که ببینم حالش خوبه یا نه که دیدم ا.ت داره با یکی ازون ها جروبحث میکنه و از دستش داره خون میاد و فکر کردم کار اونه پس سریع رفتم و سمتشون و یک لپد به پسره زدم و بعد ازین که پهن زمین شد چند بار دیگه هم بهش لگد زدم ولی ا.ت مانع کارم شد
_هی لینو بسه دیگه!
پسره سریع از روی زمین بلند شد و فرار کرد. خواستم برم دنبالش که ات جلوم رو گرفت
_ولش کن
+خوبی؟
_آره...
+دستت چرا داره ازش خون میاد؟
_چیزی نیست یک زخم کوچیکه
+دنبالم بیا
_چی؟چرا؟
مچ دست ا.ت رو گرفتم و رفتیم سمت داروخونه.
(پرش زمانی به داروخانه)
ا.ت این بیرون وایساده بود و منم چسب زخم و پماد برای زخمش گرفتم و رفتم سمتش رفتیم خونش...روی مبل نشستیم کنار هم
+دستت رو بده به من
درحالی که دستش رو سمتم آورد گفت
_چرا داری اینکارو میکنی؟
+چون زخمی شدی
_منظورم این نبود
+پس چی؟
به چشماش زل زدم و دستش هنوز توی دستم بود
_اینکه یک دل سیر کتکم میزنی و بعدش ازم محافظت میکنی
سرمو برگردوندم و به دستش نگاه کردم و پماد بهش مالیدم
_چرا چیزی نمیگی؟
+توی کارای من دخالت نکن
_من توی کارای تو دخالت نکنم؟تو داری توی کارای من دخالت میکنی
دوباره به چشماش نگاه کردم و بهش گفتم
+من کی توی کارای تو دخالت کردم؟
_همین الان اون پسره رو کتک زدی
+اگه از همون اول تو دخالت نمیکردی اون الان اینجا نبود
_پس جونگین چی؟
+فقط...یک لحظه عصبی شدم
_عصبی؟چرا؟
پماد رو کنار گذاشتم و چسب زخم رو برداشتم و زدم به دستش و دستش رو کنار زدم و بهش نگاه کردم
+نمیدونم...اصلا خودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم
_منظورت چیه؟
+فقط یک چیزی رو میدونم اونم اینه که...دلم میخواست جای جونگین باشم
مدت طولانی به چشم های هم زل زده بودیم که یک تک خنده ای کرد و گفت
_چ..چی..داری میگی؟
+دیگه باید برم
بلند شدم و رفتم از خونه ا.ت بیرون و به سمت خونه خودم حرکت کردم
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part¹²
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
درحال برگشت به خونه بودم که صدای یک نفر توجهمو جلب کرد
=توی همون دختره ای نیستی که مزاحم دعوامون شد؟
برگشتم و دیدم همون پسره است که دیروز میخواست بهش مشت بزنه ولی لینو نزاشت
_ت..تو؟
=چیه؟؟تعجب کردی؟
_اینجا...چیکار میکنی؟
=تو دوست دختر لینویی؟
_چی؟؟
=پس دوست دخترشی
_نه...من با اون هیچ رابطه ندارم
=چرت نگو عوضی چه دلیلی داره لینو ازت محافظت کنه؟
_نه...واقعا من دوست دخترش نیستم
=اگه نیستی چرا اون موقع مزاحم دعوا شدی
_(سوکت)
=خیلی خب...فکر کنم برای انتقام گرفتن از لینو باید از تو استفاده کنم
_چی؟میخوای چیکار کنی؟
اون پسره میخواست بیاد سمتم ولی پهن زمین شد و ناله کرد. لینو بود که با پای راستش به اون لگد زده بود
_لینو؟؟
لینو بدون اینکه جوابم رو بده زدن اون پسره ادامه داد ولی من خودم رو سریع بین و اون و لینو انداختم
ویو لینو
فکر و خیال اینکه اون عوضی ها برن سمت ا.ت دست از سرم برنمیداشت پس. بلافاصله رفتم سمت خونه ا.ت که ببینم حالش خوبه یا نه که دیدم ا.ت داره با یکی ازون ها جروبحث میکنه و از دستش داره خون میاد و فکر کردم کار اونه پس سریع رفتم و سمتشون و یک لپد به پسره زدم و بعد ازین که پهن زمین شد چند بار دیگه هم بهش لگد زدم ولی ا.ت مانع کارم شد
_هی لینو بسه دیگه!
پسره سریع از روی زمین بلند شد و فرار کرد. خواستم برم دنبالش که ات جلوم رو گرفت
_ولش کن
+خوبی؟
_آره...
+دستت چرا داره ازش خون میاد؟
_چیزی نیست یک زخم کوچیکه
+دنبالم بیا
_چی؟چرا؟
مچ دست ا.ت رو گرفتم و رفتیم سمت داروخونه.
(پرش زمانی به داروخانه)
ا.ت این بیرون وایساده بود و منم چسب زخم و پماد برای زخمش گرفتم و رفتم سمتش رفتیم خونش...روی مبل نشستیم کنار هم
+دستت رو بده به من
درحالی که دستش رو سمتم آورد گفت
_چرا داری اینکارو میکنی؟
+چون زخمی شدی
_منظورم این نبود
+پس چی؟
به چشماش زل زدم و دستش هنوز توی دستم بود
_اینکه یک دل سیر کتکم میزنی و بعدش ازم محافظت میکنی
سرمو برگردوندم و به دستش نگاه کردم و پماد بهش مالیدم
_چرا چیزی نمیگی؟
+توی کارای من دخالت نکن
_من توی کارای تو دخالت نکنم؟تو داری توی کارای من دخالت میکنی
دوباره به چشماش نگاه کردم و بهش گفتم
+من کی توی کارای تو دخالت کردم؟
_همین الان اون پسره رو کتک زدی
+اگه از همون اول تو دخالت نمیکردی اون الان اینجا نبود
_پس جونگین چی؟
+فقط...یک لحظه عصبی شدم
_عصبی؟چرا؟
پماد رو کنار گذاشتم و چسب زخم رو برداشتم و زدم به دستش و دستش رو کنار زدم و بهش نگاه کردم
+نمیدونم...اصلا خودم نمیدونستم دارم چیکار میکنم
_منظورت چیه؟
+فقط یک چیزی رو میدونم اونم اینه که...دلم میخواست جای جونگین باشم
مدت طولانی به چشم های هم زل زده بودیم که یک تک خنده ای کرد و گفت
_چ..چی..داری میگی؟
+دیگه باید برم
بلند شدم و رفتم از خونه ا.ت بیرون و به سمت خونه خودم حرکت کردم
- ۳.۷k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط