{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگزیر از سفرم، بی سر و سامان چون «باد»

ناگزیر از سفرم، بی سر و سامان چون «باد»
به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد

کوچ تا چند؟! مگر می شود از خویش گریخت
«بال» تنها غم غربت به پرستوها داد..
دیدگاه ها (۱)

عطر نارنجاز لب‌هایت آغاز شدو #صبحبا #لبخندتاز خواب خویش گریخ...

عاشقا، مستانگى از سر بگير🌿🌹🌿ساقى از ره مى‏‌رسد ساغر بگيرمرغ ...

بسم الله الرحمن الرحیم آزاد کردن بَرده :همهٔ ما تا وقتی اسیر...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو لیلی ___پنج سال بع...

جزء الذی لایتجزی

قورباغه هایی که مامور خدا بودند!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط